illogical

[ایالات متحده]/ɪ'lɒdʒɪk(ə)l/
[بریتانیا]/ɪ'lɑdʒɪkl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. فاقد دلیل یا منطق
n. فقدان دلیل یا منطق
adv. به شیوه‌ای فاقد دلیل یا منطق

جملات نمونه

an illogical fear of the supernatural.

ترس غیرمنطقی از ماوراء طبیعی.

a rational being. illogical

یک موجود عقلانی. غیرمنطقی

It is clearly illogical to maintain such a proposition.

واضح است که حفظ چنین ادعایی غیرمنطقی است.

Although strictly illogical, Martin’s interpretation of this paradox seems the best.

اگرچه کاملاً غیرمنطقی، تفسیر مارتین از این پارادوکس بهترین به نظر می‌رسد.

It is illogical to believe in superstitions.

باور کردن به خرافات غیرمنطقی است.

Her decision to quit her stable job seemed illogical to many.

تصمیم او برای ترک شغل با ثبات برای بسیاری غیرمنطقی به نظر رسید.

The teacher pointed out the illogical reasoning in the student's essay.

معلم استدلال غیرمنطقی را در مقاله دانش آموز نشان داد.

Ignoring the warning signs would be illogical.

نادیده گرفتن علائم هشدار دهنده غیرمنطقی خواهد بود.

The illogical conclusion of the experiment surprised everyone.

نتیجه غیرمنطقی آزمایش همه را غافلگیر کرد.

It is illogical to expect different results without changing your approach.

انتظار نتایج متفاوت بدون تغییر رویکرد غیرمنطقی است.

The detective found the suspect's alibi to be illogical.

مامور پلیس عامل موجه مظنون را غیرمنطقی یافت.

His explanation for being late was completely illogical.

توضیح او برای دیر رسیدن کاملاً غیرمنطقی بود.

The illogical sequence of events in the movie confused the audience.

ترتیب غیرمنطقی وقایع در فیلم مخاطبان را گیج کرد.

It's illogical to expect perfection in everything.

انتظار کمال در همه چیز غیرمنطقی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید