politician

[ایالات متحده]/ˌpɒləˈtɪʃn/
[بریتانیا]/ˌpɑːləˈtɪʃn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخصیت سیاسی؛ دستکاری کننده قدرت
Word Forms

جملات نمونه

That politician is insatiable for power.

آن سیاستمدار برای قدرت، غیرقابل اشباع است.

a politician of ill fame.

یک سیاستمدار با بدنامی.

he is a politician to the core.

او یک سیاستمدار تمام‌عیار است.

A politician should be a servant of the people.

یک سیاستمدار باید خادم مردم باشد.

That politician is always triming.

آن سیاستمدار همیشه در حال کوتاه کردن است.

That politician is a divisive influence at meetings.

آن سیاستمدار یک عامل بحث‌برانگیز در جلسات است.

a politician known to consort with gangsters.

یک سیاستمدار که به معاشرت با گانگسترها معروف است.

A politician must be able to communicate.

یک سیاستمدار باید بتواند ارتباط برقرار کند.

a vigil for the murdered politician

یک تظاهرات برای سیاستمدار مقتول

a politician must have the ability to communicate.

یک سیاستمدار باید توانایی برقراری ارتباط داشته باشد.

politicians who are equivocal about racism.

سیاستمدارانی که در مورد نژادپرستی دوپهلو هستند.

politicians are always on parade.

سیاستمدان همیشه در حال نمایش هستند.

a politician known as an inveterate kisser of babies.

یک سیاستمدار که به عنوان یک بوسنده با تجربه کودکان شناخته می شود.

politicians keep their silence on the big questions.

سیاستمدان در مورد سوالات بزرگ سکوت می‌کنند.

maverick politicians; a maverick decision.

سیاستمدان بی‌اعتنا؛ یک تصمیم بی‌اعتنا.

the born politician's art of working a crowd.

هنر یک سیاستمدار متولد شده در جلب توجه جمعیت.

a politician who beats the drum for liberalism.

یک سیاستمداری که برای لیبرالیسم تبلیغ می‌کند.

نمونه‌های واقعی

The politician deluded the voters with election promises.

سیاستمدار با وعده‌های انتخاباتی رای‌دهندگان را فریب داد.

منبع: High-frequency vocabulary in daily life

There's this other politician I mentioned, Avigdor Lieberman.

آویگدور لیبرمن، سیاستمداری که به آن اشاره کردم.

منبع: NPR News September 2019 Compilation

Politicians seeking office drink it with voters.

سیاستمدانی که به دنبال کسب قدرت هستند، آن را با رای‌دهندگان می‌نوشند.

منبع: This month VOA Special English

The politician tried to reduce the titanic deficit.

سیاستمدار سعی کرد کسری بودجه عظیم را کاهش دهد.

منبع: IELTS Vocabulary: Category Recognition

Different from Cambridge, Oxford produced more politicians.

برخلاف کمبریج، آکسفورد سیاستمداران بیشتری تربیت کرد.

منبع: Walking into Cambridge University

So our house was always full of politicians.

بنابراین خانه ما همیشه پر از سیاستمدار بود.

منبع: The Life Philosophy of Stars (Bilingual Selection)

The press labeled the politician as a liar.

رسانه ها سیاستمدار را دروغگو معرفی کرد.

منبع: Lai Shixiong Advanced English Vocabulary 3500

That's a political politician, give her the vote.

او یک سیاستمدار سیاسی است، به او رای بدهید.

منبع: Connection Magazine

What flattering a politician? When's it ever failed?

چگونه می‌توان یک سیاستمدار را تعریف کرد؟ چه زمانی شکست خورده است؟

منبع: Yes, Minister Season 3

The health of the veteran Israeli politician and statesman Shimon Peres is deteriorating.

وضعیت سلامتی شیمون پرز، سیاستمدار و دیپلمات با سابقه اسرائیل رو به وخامت است.

منبع: BBC Listening Collection September 2016

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید