potato

[ایالات متحده]/pə'teɪtəʊ/
[بریتانیا]/pə'teto/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سیب‌زمینی
Word Forms
جمعpotatoes

عبارات و ترکیب‌ها

Mashed potatoes

سیب‌زمینی پوره

Baked potato

سیب زمینی پخته

Potato chips

چیپس سیب زمینی

sweet potato

سیب زمینی شیرین

potato starch

نشاسته سیب‌زمینی

sweet potato starch

نشاسته سیب‌زمینی شیرین

couch potato

سیب زمینی مبل نشین

hot potato

سیب‌زمینی داغ

small potato

سیب‌زمینی کوچک

mashed potato

سیب زمینی پوره

potato salad

سالاد سیب‌زمینی

potato chip

چیپس سیب زمینی

big potato

سیب‌زمینی بزرگ

irish potato

سیب زمینی ایرلندی

potato harvester

دستگاه برداشت سیب زمینی

جملات نمونه

Mashed potatoes are a popular side dish.

سیب‌زمینی پوره یک غذای جانبی محبوب است.

She planted potatoes in her garden.

او سیب‌زمینی را در باغ خود کاشت.

French fries are made from potatoes.

سیب‌زمینی سرخ‌کرده از سیب‌زمینی تهیه می‌شود.

Baked potatoes are a simple and delicious meal.

سیب‌زمینی پخته یک وعده غذایی ساده و خوشمزه است.

Potato chips are a common snack.

چیپس سیب‌زمینی یک میان وعده رایج است.

Potato salad is a popular dish at summer barbecues.

سالاد سیب‌زمینی یک غذای محبوب در باربکیوی تابستانی است.

She used a potato peeler to remove the skin.

او از پوست‌کننده سیب‌زمینی برای جدا کردن پوست استفاده کرد.

Potato soup is a comforting meal on a cold day.

سوپ سیب‌زمینی یک وعده غذایی دلپذیر در یک روز سرد است.

Potato wedges are a tasty alternative to fries.

قطعات سیب‌زمینی یک جایگزین خوشمزه برای سیب‌زمینی سرخ‌کرده هستند.

Potato farming is a common agricultural practice.

کاشت سیب‌زمینی یک روش معمول کشاورزی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید