redness

[ایالات متحده]/'rednɪs/
[بریتانیا]/'rɛdnɪs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کیفیت یا حالت قرمز بودن; رنگ قرمز.

جملات نمونه

The idea of redness is an abstraction.

ایده سرخ بودن یک انتزاع است.

The burning light-wick appears as a whole splotch of redness in the murkiness of her eyes.

شعله نور در حال سوختن به صورت یک لکه بزرگ سرخ در تاریکی چشمانش ظاهر می شود.

The cardinal signs of inflammation are rubor (redness), calor (heat), tumor (swelling), dolor (pain), and loss of function.

علائم اصلی التهاب عبارتند از rubor (قرمزی)، calor (گرما)، tumor (تورم)، dolor (درد) و از دست دادن عملکرد.

According to dermatologists, you only need a moisturizer if your skin experiences the following: redness, scaliness or itchiness.

طبق گفته متخصصان پوست، شما فقط در صورتی به یک مرطوب کننده نیاز دارید که پوست شما دچار قرمزی، فلس زدگی یا خارش شود.

Arthragra involving one or several joints, local redness, swelling and excruciating pain with limitation of morement, accompanied by fever and thirst, yellow tongue coating rolling and rapid pulse.

آرتراگرا شامل یک یا چند مفصل، قرمزی، تورم و درد طاقت‌فرسا با محدودیت حرکت، همراه با تب و تشنگی، پوشش زرد زبان، غلتک و نبض سریع.

Eczema:A noncontagious inflammation of the skin, characterized chiefly by redness, itching, and the outbreak of lesions that may discharge serous matter and become encrusted and scaly.

اگزما: یک التهاب غیر مسری پوست که عمدتاً با قرمزی، خارش و ظهور ضایعاتی که ممکن است ترشحات سریز داشته باشند و پوسته پوسته و فلسی شوند، مشخص می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید