superfluous

[ایالات متحده]/suːˈpɜːfluəs/
[بریتانیا]/suːˈpɜːrfluəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بیش از حد; اضافی; اضافی

جملات نمونه

prune an article of superfluous words

حذف کلمات اضافی از یک مقاله

surplus grain.See Synonyms at superfluous

اضافه بار غلات.به مترادف‌ها در بی‌نهایت مراجعه کنید

skimming off the excess fat.See Synonyms at superfluous

حذف چربی اضافی.به مترادف‌ها در بی‌نهایت مراجعه کنید

the purchaser should avoid asking for superfluous information.

خریدار باید از درخواست اطلاعات غیرضروری خودداری کند.

In writing telegrams omit superfluous words.

در نوشتن تلگرام‌ها، کلمات غیرضروری را حذف کنید.

She fined away superfluous matter in the design.

او مواد اضافی را در طراحی حذف کرد.

This method make use of given error to control the section length and to removal superfluous type value points.The method can reduce working code length to a minimum without overgauge.

این روش از خطای داده شده برای کنترل طول بخش و حذف نقاط مقدار نوع اضافی استفاده می‌کند. این روش می‌تواند طول کد کاری را به حداقل برساند بدون اینکه از حد مجاز تجاوز کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید