tongue twister
بازی زبانی
tongue piercing
سوراخ کردن زبان
mother tongue
زبان مادری
tongue in cheek
تمسخرآمیز
native tongue
زبان مادری
long tongue
زبانی بلند
speak in tongues
زبان گفتن
sharp tongue
زبانی تیز
give tongue
بیان کردن
bite the tongue
گاز گرفتن زبان
tongue depressor
نگهدارنده زبان
The tongue is a vocal organ.
زبان یک اندام گفتاری است.
a tongue-in-cheek remark
یک اظهار نظر با لحنی شوخی.
She had no tongue to answer.
او زبانی برای پاسخ دادن نداشت.
A honey tongue,a heart of gall.
زبانی شیرین، قلبی پر از کینه.
The shoelace caught on the tongue of his shoe.
زیره کفش به زبانه کفشش گیر کرد.
The scandal set tongues wagging.
رسوایی زبانها را به حرکت درآورد.
The tongue is one of the organs for pronunciation.
زبان یکی از اندامهای تلفظ است.
The snake shot its tongue out.
مار زبان خود را بیرون انداخت.
The snake's tongue shot out.
زبان مار بیرون انداخته شد.
the thick tongues of barbarians.
زبمانهای ضخیم وحشیان.
Keep a civil tongue in your head!
زبانت را در کنترل نگه دار!
The dog's tongue lolled out.
زبانه سگ از دهان بیرون آویزان بود.
He put his tongue out.
او زبانش را بیرون آورد.
They are willing to give tongue in my defence.
آنها مایلند از دفاع من زبان بگشایند.
I wouldn't give tongue to such gossip.
من اجازه نخواهم داد چنین شایعاتی منتشر شود.
tongue twister
بازی زبانی
tongue piercing
سوراخ کردن زبان
mother tongue
زبان مادری
tongue in cheek
تمسخرآمیز
native tongue
زبان مادری
long tongue
زبانی بلند
speak in tongues
زبان گفتن
sharp tongue
زبانی تیز
give tongue
بیان کردن
bite the tongue
گاز گرفتن زبان
tongue depressor
نگهدارنده زبان
The tongue is a vocal organ.
زبان یک اندام گفتاری است.
a tongue-in-cheek remark
یک اظهار نظر با لحنی شوخی.
She had no tongue to answer.
او زبانی برای پاسخ دادن نداشت.
A honey tongue,a heart of gall.
زبانی شیرین، قلبی پر از کینه.
The shoelace caught on the tongue of his shoe.
زیره کفش به زبانه کفشش گیر کرد.
The scandal set tongues wagging.
رسوایی زبانها را به حرکت درآورد.
The tongue is one of the organs for pronunciation.
زبان یکی از اندامهای تلفظ است.
The snake shot its tongue out.
مار زبان خود را بیرون انداخت.
The snake's tongue shot out.
زبان مار بیرون انداخته شد.
the thick tongues of barbarians.
زبمانهای ضخیم وحشیان.
Keep a civil tongue in your head!
زبانت را در کنترل نگه دار!
The dog's tongue lolled out.
زبانه سگ از دهان بیرون آویزان بود.
He put his tongue out.
او زبانش را بیرون آورد.
They are willing to give tongue in my defence.
آنها مایلند از دفاع من زبان بگشایند.
I wouldn't give tongue to such gossip.
من اجازه نخواهم داد چنین شایعاتی منتشر شود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید