abbacy

[ایالات متحده]/ˈæbəsɪ/
[بریتانیا]/ˈæbəsi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. موقعیت یک رئیس راهب (یا قلمرو یا دوره مسئولیت).؛ یک دوره مسئولیت؛ موقعیت یک رئیس راهب در یک صومعه؛ یک حوزه قضائی.
شکل‌های واژه
جمعabbacies

عبارات و ترکیب‌ها

abbacy life

زندگی صومانی

monastic abbacies

صومعه‌ها و دیرهای صومانی

abbacy administration

مدیریت صومعه

visiting an abbacies

بازدید از صومعه‌ها

abbacies and monasticism

صومعه‌ها و صومعه‌نشینی

جملات نمونه

the abbacy was founded in the 12th century.

راه‌اندازی صومعه در قرن دوازدهم انجام شد.

he became abbot of the abbacy after his ordination.

او پس از ارشد شدن، به رهبر صومعه تبدیل شد.

the abbacy was renowned for its peaceful atmosphere.

صومعه به خاطر فضای آرامش‌بخش خود مشهور بود.

visitors were welcome to tour the historic abbacy.

بازدیدکنندگان به بازدید از صومعه تاریخی خوش آمدند.

the abbacy held a special service on sunday mornings.

صومعه در روزهای یکشنبه صبح مراسم ویژه‌ای برگزار می‌کرد.

the monks lived a simple life within the walls of the abbacy.

راهبان زندگی ساده‌ای در داخل دیوارهای صومعه داشتند.

the abbacy's library housed ancient manuscripts and scrolls.

کتابخانه صومعه دست‌نویس‌ها و نسخه‌های خطی باستانی را در خود جای داده بود.

he sought guidance from the wise abbot of the abbacy.

او از رهبر خردمند صومعه راهنمایی طلبید.

the abbacy played a significant role in the community's history.

صومعه نقش مهمی در تاریخ جامعه ایفا کرد.

she felt a sense of peace and tranquility within the abbacy's grounds.

او در محوطه صومعه حسی از آرامش و آسایش را احساس کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید