abbesses

[ایالات متحده]/ˈæb.sɪz/
[بریتانیا]/ˈæb.sɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فرم جمع ابا، رئیس زن یک صومعه یا خانقاه.

عبارات و ترکیب‌ها

abbesses in convents

راهبه‌ها در صومعه‌ها

abbesses throughout history

راهبه‌ها در طول تاریخ

stories of abbesses

داستان‌های راهبه‌ها

جملات نمونه

the abbesses of several convents gathered for the annual meeting.

راهبه‌های چندین صومعه برای جلسه سالانه گرد هم آمدند.

history remembers the wisdom and influence of past abbesses.

تاریخ خرد و نفوذ راهبه‌های گذشته را به یاد دارد.

the abbesses played a crucial role in shaping religious life during that era.

راهبه‌ها نقش مهمی در شکل دادن به زندگی مذهبی در آن دوران داشتند.

she aspired to become an abbess, leading a community of nuns.

او به دنبال آن بود که به راهبه تبدیل شود و جامعه‌ای از راهبه‌ها را رهبری کند.

the abbesses' decisions often had far-reaching consequences for their followers.

تصمیمات راهبه‌ها اغلب پیامدهای گسترده‌ای برای پیروان آنها داشت.

their lives were dedicated to prayer, contemplation, and guiding the abbesses.

زندگی آنها به دعا، تفکر و راهنمایی راهبه‌ها اختصاص داده شده بود.

the abbesses' authority was respected throughout the land.

قدرت راهبه‌ها در سراسر سرزمین مورد احترام بود.

she studied diligently to become a knowledgeable and respected abbess.

او با جدیت مطالعه کرد تا به یک راهبه آگاه و مورد احترام تبدیل شود.

the abbesses held meetings to discuss matters of faith and governance.

راهبه‌ها جلساتی برای بحث در مورد مسائل ایمان و حکومت برگزار می‌کردند.

their leadership inspired the abbesses and nuns under their care.

رهبری آنها الهام بخش راهبه‌ها و راهبه‌هایی بود که تحت مراقبت آنها بودند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید