abduct

[ایالات متحده]/əb'dʌkt/
[بریتانیا]/æb'dʌkt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. به زور یا فریب (کسی) را به طور غیرقانونی به تصرف درآوردن
n. عمل یا رویه‌ی ربودن؛ شخصی که ربوده است

جملات نمونه

The kid was abducted at the gate of kindergarten.

کودک در مقابل دروازه پیش‌دبستانی ربوده شد.

You know, brigandage don’t abduct women who were worthless.

می‌دانید، راهزنانی که زنان بی‌ارزش را به دام می‌اندازند وجود ندارند.

The criminal attempted to abduct the child from the playground.

متهم تلاش کرد کودک را از زمین بازی به دام بیاندازد.

She was abducted by aliens in her dreams.

او در خواب‌هایش توسط موجودات فضایی ربوده شد.

The government took action to prevent child abductions.

دولت برای جلوگیری از آدم‌ربایی کودکان اقداماتی انجام داد.

The police are investigating the recent abduction case.

پلیس پرونده آدم‌ربایی اخیر را بررسی می‌کند.

The abductors demanded a ransom for the safe return of the hostage.

آدم‌ربایان برای بازگرداندن امن گروگان درخواست باج کردند.

He was abducted and held captive for several days before managing to escape.

او ربوده شد و چندین روز اسیر بود تا اینکه توانست فرار کند.

The abductee was traumatized by the experience.

تجربه باعث آسیب روحی به ربوده شده شد.

Many cases of abduction go unreported each year.

بسیاری از موارد آدم‌ربایی هر سال گزارش نمی‌شوند.

The abductor threatened to harm the victim if they tried to escape.

آدم‌ربا تهدید کرد که اگر قربانی سعی کرد فرار کند، به او آسیب می‌رساند.

The abduction of the wealthy businessman shocked the community.

آدم‌ربایی تاجر ثروتمند جامعه را شوکه کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید