abstrusity

[ایالات متحده]/əˈstrjuːsɪti/
[بریتانیا]/əˈstrjuːsəˌti/

ترجمه

n. کیفیت مبهم یا دشوار بودن برای درک؛ ابهام، عمق
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

grasping the abstrusity

درک پیچیدگی

explain the abstrusity

توضیح پیچیدگی

navigating the abstrusity

عبور از پیچیدگی

the underlying abstrusity

پیچیدگی اساسی

a complete abstrusity

پیچیدگی کامل

unraveling the abstrusity

گشودن پیچیدگی

جملات نمونه

his theories often contained abstrusity that was difficult to grasp.

تئوری‌های او اغلب شامل مبهماتی بود که درک آن‌ها دشوار بود.

the professor's lecture delved into the abstrusity of quantum mechanics.

سخنرانی استاد به مبهمات مکانیک کوانتوم پرداخت.

she found beauty in the abstrusity of abstract art.

او زیبایی را در مبهمات هنر انتزاعی یافت.

the novel's plot was full of abstrusity, leaving readers confused.

طرح رمان مملو از مبهم بود و خوانندگان را سردرگم می‌کرد.

his philosophical musings often reached a level of abstrusity that bordered on the unintelligible.

تفکرات فلسفی او اغلب به سطحی از مبهم رسیدند که به حد غیرقابل درک نزدیک بود.

the artist used abstrusity to evoke complex emotions in the viewer.

هنرمند از مبهم برای برانگیختن احساسات پیچیده در بیننده استفاده کرد.

trying to explain the abstrusity of his ideas was a frustrating endeavor.

تلاش برای توضیح مبهمات ایده‌های او یک تلاش ناامیدکننده بود.

the mathematician's work explored the abstrusity of higher dimensions.

کار ریاضیدان ابعاد مبهم‌تر از ابعاد بالاتر را بررسی کرد.

his poems were known for their abstrusity and metaphorical language.

شعرهای او به خاطر مبهم بودن و زبان استعاری‌شان شناخته می‌شدند.

the audience struggled to follow the abstrusity of the experimental theater production.

تماشاگران برای دنبال کردن مبهمات تولید تئاتر تجربی تلاش کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید