accouchement

[ایالات متحده]/ˌækəʊʃmɑːn/
[بریتانیا]/ˌækəʊʃmənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل زایمان نوزاد; زایمان (قانون)
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

accouchement preparation

آماده‌سازی زایمان

post-accouchement care

مراقبت‌های پس از زایمان

scheduled accouchements

زایمان‌های برنامه ریزی شده

accouchement complications

عوارض زایمان

traumatic accouchements

زایمان‌های آسیب‌زا

assisted accouchements

زایمان‌های با کمک

natural accouchements

زایمان‌های طبیعی

home accouchements

زایمان در منزل

unplanned accouchements

زایمان‌های غیربرنامه‌ریزی شده

جملات نمونه

the doctor monitored her throughout the accouchement.

پزشک او را در طول زایمان زیر نظر داشت.

her first accouchement was a difficult one.

اولین زایمان او دشوار بود.

the hospital staff were prepared for the accouchement.

کادر بیمارستان برای زایمان آماده بودند.

she had a smooth and uncomplicated accouchement.

او زایمان آسانی و بدون مشکلی داشت.

the midwife assisted with the accouchement.

مداخله‌گر در زایمان به او کمک کرد.

they were overjoyed at the arrival of their newborn after the accouchement.

آنها با ورود نوزادشان پس از زایمان بسیار خوشحال بودند.

the accouchement was a life-changing experience for her.

زایمان یک تجربه متحول کننده برای او بود.

she received excellent care during the accouchement.

او در طول زایمان از خدمات درمانی عالی برخوردار بود.

the hospital offers specialized care for mothers and newborns after accouchements.

بیمارستان خدمات تخصصی برای مادران و نوزادان پس از زایمان ارائه می‌دهد.

she had a planned accouchement at the hospital.

او زایمان برنامه ریزی شده ای در بیمارستان داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید