natal

[ایالات متحده]/ˈneɪtl/
[بریتانیا]/ˈneɪtl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به زایمان; مربوط به زایمان; از یا مربوط به زایمان; مربوط به محل تولد شخص

عبارات و ترکیب‌ها

natal chart

نمودار تولد

natal day

روز تولد

natal horoscope

طلسم تولد

natal period

دوره تولد

natal teeth

دندان‌های شیری

natal test

آزمون تولد

جملات نمونه

one's natal day (=one's birthday)

روز تولد (به معنای روز تولد)

one's natal place (=one's birthplace)

زادگاه یک شخص (=زادگاه یک فرد)

Zululand was annexed to Natal in 1897.

زولولند در سال 1897 به Natal الحاق شد.

after puberty a Hindu girl does not stay long in her natal home.

پس از بلوغ، یک دختر هندو مدت زیادی در خانه پدری خود نمی‌ماند.

Specialize in Endometriosis, Uterine Fibroid, Breast Cancer, Postpartum Depression, Post-natal obesity and other gynaecologic disorders

تخصص در اندومتریوز، فیبروئیدهای رحمی، سرطان سینه، افسردگی پس از زایمان، چاقی پس از زایمان و سایر اختلالات زنان‌شناسی

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید