accrochage

[ایالات متحده]/ˌakʁo.ʃaʒ/
[بریتانیا]/ˌækroʊˈʃɑːʒ/

ترجمه

n. آویزان کردن یا وصل کردن چیزی.; یک درگیری یا برخورد نظامی; یک تیراندازی کوتاه اما شدید.; عمل آویزان کردن چیزی; حالت آویزان شدن.
شکل‌های واژه

جملات نمونه

the accrochage led to a heated argument.

اختلاف نظر جدی باعث بروز مشاجره شد.

their accrochage was over a trivial matter.

بحث آن‌ها بر سر موضوعی بی‌اهمیت بود.

the accrochage created a tense atmosphere.

این کشمکش فضایی پرتنش ایجاد کرد.

they tried to resolve the accrochage peacefully.

آن‌ها سعی کردند این کشمکش را به طور مسالمت‌آمیز حل کنند.

the accrochage was a result of their conflicting personalities.

این کشمکش نتیجه‌ی شخصیت‌های متضاد آن‌ها بود.

their accrochage brought their relationship to a breaking point.

این کشمکش رابطه‌ی آن‌ها را به نقطه‌ی انفجار رساند.

the accrochage was quickly resolved with an apology.

این کشمکش به سرعت با یک عذرخواهی حل شد.

there was a tense accrochage between the two parties.

بین دو طرف یک کشمکش پرتنش وجود داشت.

the accrochage prevented them from working together effectively.

این کشمکش مانع از همکاری موثر آن‌ها شد.

the accrochage highlighted their fundamental differences.

این کشمکش تفاوت‌های اساسی آن‌ها را آشکار کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید