accusingly

[ایالات متحده]/ə'kju:ziŋli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طرز متهم کننده

عبارات و ترکیب‌ها

staring accusingly

نگاه کردن با حالتی متهم کننده

tone accusingly

لحنی متهم کننده

pointing accusingly

اشاره کردن با حالتی متهم کننده

glaring accusingly

نگاه کردن با حالتی عصبانی و متهم کننده

جملات نمونه

He glanced at Juliet accusingly and she looked suitably abashed.

او با نگاهی متهمانه به ژولیت نگاه کرد و او به طور مناسب شرمنده به نظر رسید.

She looked at him accusingly.

او با نگاهی متهمانه به او نگاه کرد.

He pointed at the broken vase accusingly.

او با نگاهی متهمانه به سمت گلدان شکسته اشاره کرد.

The teacher asked the question accusingly.

معلم سوال را با نگاهی متهمانه پرسید.

The customer complained accusingly about the poor service.

مشتری به طور متهمانه در مورد خدمات ضعیف شکایت کرد.

She spoke accusingly of his betrayal.

او به طور متهمانه در مورد خیانت او صحبت کرد.

He accused her accusingly of stealing his wallet.

او به طور متهمانه او را به سرقت برداشتن کیف پولش متهم کرد.

The detective stared at the suspect accusingly.

مامور پلیس با نگاهی متهمانه به مظنون خیره شد.

She asked the question accusingly, expecting a truthful answer.

او سوال را با نگاهی متهمانه پرسید و انتظار داشت که پاسخ صادقانه دریافت کند.

The boss looked at the employee accusingly, suspecting dishonesty.

مدیر با نگاهی متهمانه به کارمند نگاه کرد و به دروغ مشکوک بود.

The politician spoke accusingly of corruption in the government.

سیاستمدار به طور متهمانه در مورد فساد در دولت صحبت کرد.

نمونه‌های واقعی

The cat looked at him accusingly.

گربه با حالتی متهم‌کننده به او نگاه کرد.

منبع: A man named Ove decides to die.

She pointed suddenly at me, and every one looked at me accusingly.

او ناگهان به من اشاره کرد و همه با حالتی متهم‌کننده به من نگاه کردند.

منبع: The Great Gatsby (Original Version)

'You did it, Tom, ' she said accusingly.

'تو انجام دادی، تام،' او با حالتی متهم‌کننده گفت.

منبع: The Great Gatsby (Original Version)

He pointed accusingly to Helmholtz and the Savage.

او با حالتی متهم‌کننده به هلمز و انسان وحشی اشاره کرد.

منبع: Brave New World

" You left that part out, " Tyrion said accusingly.

منبع: A Song of Ice and Fire: A Clash of Kings (Bilingual Edition)

" You didn't say you'd written to Sirius! " said Hermione accusingly.

منبع: Harry Potter and the Order of the Phoenix

" He didn't only want to be your pen-pal, " said Ron accusingly.

منبع: Harry Potter and the Order of the Phoenix

" You've never said anything, " said Dad accusingly.

منبع: Still Me (Me Before You #3)

There is no one in that room behind you, ' she said accusingly.

منبع: A Tale of Two Cities

'That's you, that is, ' Mum said, looking accusingly from Thomas to Dad.

منبع: Me Before You

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید