blamelessly

[ایالات متحده]/blˈeɪmˌləsli/
[بریتانیا]/bleɪmˈlɛsli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. بدون سرزنش یا اشتباه؛ به طریقی بی‌گناه.؛ به طریقی که نمی‌توان انتقاد کرد.

عبارات و ترکیب‌ها

blamelessly accept

بی‌گناهانه بپذیرید

blamelessly admit

بی‌گناهانه اعتراف کنید

blamelessly depart

بی‌گناهانه ترک کنید

blamelessly forgive

بی‌گناهانه ببخشید

blamelessly offer help

بی‌گناهانه کمک ارائه دهید

blamelessly proceed

بی‌گناهانه ادامه دهید

blamelessly resign

بی‌گناهانه استعفا دهید

blamelessly respond

بی‌گناهانه پاسخ دهید

blamelessly succeed

بی‌گناهانه موفق شوید

جملات نمونه

she managed to live blamelessly despite the challenges.

با وجود چالش‌ها، او موفق شد بی‌گناهانه زندگی کند.

he always acts blamelessly in difficult situations.

او همیشه در شرایط دشوار بی‌گناهانه عمل می‌کند.

they raised their children blamelessly and with great care.

آنها فرزندان خود را بی‌گناهانه و با دقت فراوان بزرگ کردند.

to live blamelessly is a goal for many people.

بی‌گناهانه زندگی کردن هدف بسیاری از افراد است.

she blamelessly accepted the criticism and improved herself.

او انتقاد را بی‌گناهانه پذیرفت و خود را بهبود بخشید.

he blamelessly fulfilled his duties at work.

او وظایف خود را در محل کار بی‌گناهانه انجام داد.

blamelessly, they supported the community during tough times.

آنها در دوران سخت، بی‌گناهانه از جامعه حمایت کردند.

living blamelessly brings peace of mind.

بی‌گناهانه زندگی کردن، آرامش خاطر به ارمغان می‌آورد.

she always tries to act blamelessly in her relationships.

او همیشه سعی می‌کند در روابط خود بی‌گناهانه عمل کند.

he blamelessly contributed to the team's success.

او به طور بی‌گناهانه به موفقیت تیم کمک کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید