blamelessly accept
بیگناهانه بپذیرید
blamelessly admit
بیگناهانه اعتراف کنید
blamelessly depart
بیگناهانه ترک کنید
blamelessly forgive
بیگناهانه ببخشید
blamelessly offer help
بیگناهانه کمک ارائه دهید
blamelessly proceed
بیگناهانه ادامه دهید
blamelessly resign
بیگناهانه استعفا دهید
blamelessly respond
بیگناهانه پاسخ دهید
blamelessly succeed
بیگناهانه موفق شوید
she managed to live blamelessly despite the challenges.
با وجود چالشها، او موفق شد بیگناهانه زندگی کند.
he always acts blamelessly in difficult situations.
او همیشه در شرایط دشوار بیگناهانه عمل میکند.
they raised their children blamelessly and with great care.
آنها فرزندان خود را بیگناهانه و با دقت فراوان بزرگ کردند.
to live blamelessly is a goal for many people.
بیگناهانه زندگی کردن هدف بسیاری از افراد است.
she blamelessly accepted the criticism and improved herself.
او انتقاد را بیگناهانه پذیرفت و خود را بهبود بخشید.
he blamelessly fulfilled his duties at work.
او وظایف خود را در محل کار بیگناهانه انجام داد.
blamelessly, they supported the community during tough times.
آنها در دوران سخت، بیگناهانه از جامعه حمایت کردند.
living blamelessly brings peace of mind.
بیگناهانه زندگی کردن، آرامش خاطر به ارمغان میآورد.
she always tries to act blamelessly in her relationships.
او همیشه سعی میکند در روابط خود بیگناهانه عمل کند.
he blamelessly contributed to the team's success.
او به طور بیگناهانه به موفقیت تیم کمک کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید