achromatize

[ایالات متحده]/əˈkrɒmətʌɪz/
[بریتانیا]/ˌæk.rəˈmaɪ.taɪz/

ترجمه

vبرای حذف رنگ از چیزی؛ بی‌رنگ کردن آن؛ در پزشکی، برای کاهش یا حذف تفاوت‌های رنگی (مثلاً در بینایی).
شکل‌های واژه
شکل سوم شخص مفردachromatizes
صفت یا فعل حال استمراریachromatizing
زمان گذشتهachromatized
قسمت سوم فعلachromatized

جملات نمونه

the artist aimed to achromatize the painting, removing all traces of color.

هنرمند قصد داشت نقاشی را بی‌رنگ کند و هرگونه ردی از رنگ را از بین ببرد.

scientists are trying to achromatize certain materials for use in solar panels.

دانشمندان در تلاشند تا برخی از مواد را بی‌رنگ کنند تا در سلول‌های خورشیدی مورد استفاده قرار گیرند.

the photographer used filters to achromatize the sky, creating a dramatic effect.

عکاس از فیلترها برای بی‌رنگ کردن آسمان استفاده کرد و جلوه‌ای دراماتیک ایجاد کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید