achromatizes

[ایالات متحده]/əˈkrɒmətɪˌaɪzɪz/
[بریتانیا]/ə-ˈkrɑː-mə-taɪ-ˌzēz/

ترجمه

vmakes چیزی بی‌رنگ می‌کند; رنگ را از چیزی حذف می‌کند

جملات نمونه

the disease achromatizes the leaves of plants.

بیماری باعث سفید شدن برگ‌های گیاهان می‌شود.

overexposure to sunlight can achromatize your skin.

قرار گرفتن بیش از حد در معرض نور خورشید می‌تواند باعث سفید شدن پوست شما شود.

the filter achromatizes the image, removing all color.

فیلتر باعث از بین رفتن رنگ تصویر و سفید شدن آن می‌شود.

aging can achromatize hair, making it appear gray.

پیری می‌تواند باعث سفید شدن مو شود و آن را خاکستری نشان دهد.

the chemicals used in the process achromatizes the fabric.

مواد شیمیایی مورد استفاده در این فرآیند باعث سفید شدن پارچه می‌شود.

the lack of pigment achromatizes the flower petals.

نبود رنگدانه‌ها باعث سفید شدن گلبرگ‌ها می‌شود.

the artist used a technique to achromatize the background.

هنرمند از یک تکنیک برای سفید کردن پس‌زمینه استفاده کرد.

the illness achromatizes the vision, causing blurred colors.

بیماری باعث از بین رفتن رنگ‌ها و تار شدن بینایی می‌شود.

exposure to harsh weather can achromatize wooden surfaces.

قرار گرفتن در معرض آب و هوای سخت می‌تواند باعث سفید شدن سطوح چوبی شود.

the photograph achromatizes over time, fading with exposure to light.

عکس با گذشت زمان سفید می‌شود و با قرار گرفتن در معرض نور محو می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید