colorless

[ایالات متحده]/ˈkʌl.ə.ləs/
[بریتانیا]/ˈkʌl.ɚ.ləs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بی‌رنگ؛ کمرنگ؛ فاقد شخصیت یا ویژگی‌های متمایز؛ کسل‌کننده

عبارات و ترکیب‌ها

colorless liquid

مایع بی‌رنگ

colorless gas

گاز بی‌رنگ

colorless solution

محلول بی‌رنگ

colorless light

نور بی‌رنگ

colorless diamond

الماس بی‌رنگ

colorless paint

رنگ بی‌رنگ

colorless substance

ماده بی‌رنگ

colorless water

آب بی‌رنگ

colorless crystal

بلور بی‌رنگ

colorless ink

جوهر بی‌رنگ

جملات نمونه

the painting was colorless and lacked emotion.

نقاشی بی‌رنگ بود و عاطفه‌ای نداشت.

she wore a colorless dress to the party.

او یک لباس بی‌رنگ به مهمانی پوشید.

his speech was colorless and uninspiring.

سخنرانی او بی‌رنگ و ناامیدکننده بود.

the sky looked colorless after the storm.

آسمان بعد از طوفان بی‌رنگ به نظر می‌رسید.

colorless liquids can be deceiving.

مایعات بی‌رنگ می‌توانند فریبنده باشند.

she felt colorless in a world full of vibrant colors.

او در دنیایی پر از رنگ‌های زنده، احساس بی‌رنگی می‌کرد.

the film's colorless scenes added to its somber tone.

صحنه‌های بی‌رنگ فیلم به فضای غم‌انگیز آن اضافه شدند.

he described the atmosphere as colorless and dull.

او از فضای بی‌رنگ و کسل‌کننده یاد کرد.

her colorless complexion worried her friends.

پوست بی‌رنگ او دوستانش را نگران کرد.

the story was colorless, lacking vivid details.

داستان بی‌رنگ بود و جزئیات زنده‌ای نداشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید