an acidiphobe
یک اسیدیوفوب
acidiphobes avoid
اسیدیوفوبها اجتناب میکنند
becoming an acidiphobe
شدن یک اسیدیوفوب
acidiphobe's fear
страх اسیدیوفوب
acidiphobe feeling
احساس اسیدیوفوب
acidiphobe suffers
اسیدیوفوب رنج میبرد
acidiphobe seeking
اسیدیوفوب در حال جستجو است
acidiphobes experiencing
اسیدیوفوبها تجربه میکنند
acidiphobe's reaction
reaksiyon اسیدیوفوب
acidiphobe diagnosed
اسیدیوفوب تشخیص داده شده
the acidiphobe carefully avoided any citrus fruits.
ایسیدیفوب به دقت از هر میوه سیتریکی خودداری کرد.
as an acidiphobe, she couldn't eat tomatoes or lemons.
به عنوان یک ایسیدیفوب، او نمیتوانست گوجه فرنگی یا لیمو را بخورد.
his acidiphobe condition made dining out a challenge.
وضعیت ایسیدیفوب او باعث شد که خوردن در خارج از خانه برای او چالشبرانگیز شود.
she's an acidiphobe and prefers bland, tasteless foods.
او یک ایسیدیفوب است و به غذاهای بیمزه و بدون طعم ترجیح میدهد.
the doctor suspected an acidiphobe reaction to the medication.
پزشک یک واکنش ایسیدیفوبی به دارو را شک میکرد.
many acidiphobes struggle with enjoying common sauces.
بanyak ایسیدیفوبها با لذت بردن از سسهای معمولی دچار مشکل میشوند.
he's a severe acidiphobe and carries antacids with him.
او یک ایسیدیفوب شدید است و با خود اسیدزداینها حمل میکند.
the acidiphobe meticulously checked the ingredients list.
ایسیدیفوب به دقت لیست مواد اولیه را بررسی کرد.
understanding her acidiphobe tendencies helped the family cook.
فهم دوستش از رفتارهای ایسیدیفوبی او به خانواده کمک کرد تا پختن را انجام دهند.
the research explored the neurological basis of acidiphobe behavior.
تحقیق به بررسی پایههای عصبی رفتار ایسیدیفوبی پرداخت.
an acidiphobe might experience discomfort from vinegar-based dressings.
یک ایسیدیفوب ممکن است از سسهای مبتنی بر سرکه ناراحتی احساس کند.
an acidiphobe
یک اسیدیوفوب
acidiphobes avoid
اسیدیوفوبها اجتناب میکنند
becoming an acidiphobe
شدن یک اسیدیوفوب
acidiphobe's fear
страх اسیدیوفوب
acidiphobe feeling
احساس اسیدیوفوب
acidiphobe suffers
اسیدیوفوب رنج میبرد
acidiphobe seeking
اسیدیوفوب در حال جستجو است
acidiphobes experiencing
اسیدیوفوبها تجربه میکنند
acidiphobe's reaction
reaksiyon اسیدیوفوب
acidiphobe diagnosed
اسیدیوفوب تشخیص داده شده
the acidiphobe carefully avoided any citrus fruits.
ایسیدیفوب به دقت از هر میوه سیتریکی خودداری کرد.
as an acidiphobe, she couldn't eat tomatoes or lemons.
به عنوان یک ایسیدیفوب، او نمیتوانست گوجه فرنگی یا لیمو را بخورد.
his acidiphobe condition made dining out a challenge.
وضعیت ایسیدیفوب او باعث شد که خوردن در خارج از خانه برای او چالشبرانگیز شود.
she's an acidiphobe and prefers bland, tasteless foods.
او یک ایسیدیفوب است و به غذاهای بیمزه و بدون طعم ترجیح میدهد.
the doctor suspected an acidiphobe reaction to the medication.
پزشک یک واکنش ایسیدیفوبی به دارو را شک میکرد.
many acidiphobes struggle with enjoying common sauces.
بanyak ایسیدیفوبها با لذت بردن از سسهای معمولی دچار مشکل میشوند.
he's a severe acidiphobe and carries antacids with him.
او یک ایسیدیفوب شدید است و با خود اسیدزداینها حمل میکند.
the acidiphobe meticulously checked the ingredients list.
ایسیدیفوب به دقت لیست مواد اولیه را بررسی کرد.
understanding her acidiphobe tendencies helped the family cook.
فهم دوستش از رفتارهای ایسیدیفوبی او به خانواده کمک کرد تا پختن را انجام دهند.
the research explored the neurological basis of acidiphobe behavior.
تحقیق به بررسی پایههای عصبی رفتار ایسیدیفوبی پرداخت.
an acidiphobe might experience discomfort from vinegar-based dressings.
یک ایسیدیفوب ممکن است از سسهای مبتنی بر سرکه ناراحتی احساس کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید