acuminating insight
بینش نافذ
acuminating analysis
تجزیه و تحلیل نافذ
acuminating observations
مشاهدات نافذ
acuminating approach
رویکرد نافذ
acuminating strategy
استراتژی نافذ
acuminating skills
مهارتهای نافذ
acuminating mind
ذهن نافذ
acuminating judgment
قضاوت نافذ
acuminating thinker
متفکر نافذ
his acuminating insights surprised everyone at the meeting.
بینشهای او که به طرز چشمگیری افزایش یافته بود، همه را در جلسه شگفتزده کرد.
her acuminating mind grasped the complex problem quickly.
ذهن او که به طرز چشمگیری افزایش یافته بود، به سرعت مسئله پیچیده را درک کرد.
the detective's acuminating observation led to solving the case.
مشاهدهی او که به طرز چشمگیری افزایش یافته بود، منجر به حل پرونده شد.
he possesses an acuminating ability to analyze data and draw conclusions.
او توانایی آنالیز دادهها و نتیجهگیری کردن را به طرز چشمگیری افزایش داده است.
the artist's acuminating use of color created a stunning visual effect.
استفادهی او از رنگ به طرز چشمگیری افزایش یافته بود و جلوهای بصری خیرهکننده ایجاد کرد.
her acuminating writing style captivated the readers.
سبک نوشتاری او که به طرز چشمگیری افزایش یافته بود، خوانندگان را مجذوب خود کرد.
his acuminating sense of humor always brightens the room.
حس شوخطبعی او که به طرز چشمگیری افزایش یافته بود، همیشه فضا را روشن میکرد.
the politician's acuminating speech swayed public opinion.
سخنرانی او که به طرز چشمگیری افزایش یافته بود، نظر مردم را تحت تاثیر قرار داد.
his acuminating knowledge of history proved invaluable.
دانش او در مورد تاریخ که به طرز چشمگیری افزایش یافته بود، بسیار ارزشمند بود.
the scientist's acuminating research led to a breakthrough discovery.
تحقیقات او که به طرز چشمگیری افزایش یافته بود، منجر به کشف بزرگی شد.
acuminating insight
بینش نافذ
acuminating analysis
تجزیه و تحلیل نافذ
acuminating observations
مشاهدات نافذ
acuminating approach
رویکرد نافذ
acuminating strategy
استراتژی نافذ
acuminating skills
مهارتهای نافذ
acuminating mind
ذهن نافذ
acuminating judgment
قضاوت نافذ
acuminating thinker
متفکر نافذ
his acuminating insights surprised everyone at the meeting.
بینشهای او که به طرز چشمگیری افزایش یافته بود، همه را در جلسه شگفتزده کرد.
her acuminating mind grasped the complex problem quickly.
ذهن او که به طرز چشمگیری افزایش یافته بود، به سرعت مسئله پیچیده را درک کرد.
the detective's acuminating observation led to solving the case.
مشاهدهی او که به طرز چشمگیری افزایش یافته بود، منجر به حل پرونده شد.
he possesses an acuminating ability to analyze data and draw conclusions.
او توانایی آنالیز دادهها و نتیجهگیری کردن را به طرز چشمگیری افزایش داده است.
the artist's acuminating use of color created a stunning visual effect.
استفادهی او از رنگ به طرز چشمگیری افزایش یافته بود و جلوهای بصری خیرهکننده ایجاد کرد.
her acuminating writing style captivated the readers.
سبک نوشتاری او که به طرز چشمگیری افزایش یافته بود، خوانندگان را مجذوب خود کرد.
his acuminating sense of humor always brightens the room.
حس شوخطبعی او که به طرز چشمگیری افزایش یافته بود، همیشه فضا را روشن میکرد.
the politician's acuminating speech swayed public opinion.
سخنرانی او که به طرز چشمگیری افزایش یافته بود، نظر مردم را تحت تاثیر قرار داد.
his acuminating knowledge of history proved invaluable.
دانش او در مورد تاریخ که به طرز چشمگیری افزایش یافته بود، بسیار ارزشمند بود.
the scientist's acuminating research led to a breakthrough discovery.
تحقیقات او که به طرز چشمگیری افزایش یافته بود، منجر به کشف بزرگی شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید