admen

[ایالات متحده]/'ædmæn/
[بریتانیا]/'ædmæn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تبلیغ‌کننده؛ شخصی که در صنعت تبلیغات کار می‌کند.

جملات نمونه

The adman crafted a compelling advertising campaign for the new product.

تبلیغاتی با طراحی جذاب برای محصول جدید توسط تبلیغ‌کار طراحی شد.

The adman pitched his ideas to the client during the meeting.

تبلیغ‌کار ایده‌های خود را در طول جلسه به مشتری ارائه داد.

She hired an adman to help promote her fashion brand.

او یک تبلیغ‌کار استخدام کرد تا به ترویج برند مد خود کمک کند.

The adman's creativity and strategic thinking led to a successful marketing campaign.

خلاقیت و تفکر استراتژیک تبلیغ‌کار منجر به یک کمپین بازاریابی موفق شد.

The adman carefully selected the right images for the advertisement.

تبلیغ‌کار با دقت تصاویر مناسب را برای تبلیغات انتخاب کرد.

He consulted with an adman to improve the visibility of his business.

او با یک تبلیغ‌کار مشورت کرد تا دیده‌شدن کسب و کار خود را بهبود بخشد.

The adman used humor to create a memorable commercial.

تبلیغ‌کار از طنز برای ایجاد یک تبلیغ تجاری به‌یادماندنی استفاده کرد.

The adman conducted market research to better understand the target audience.

تبلیغ‌کار تحقیقات بازار انجام داد تا مخاطب هدف را بهتر درک کند.

She collaborated with an adman to revamp the company's branding strategy.

او با یک تبلیغ‌کار همکاری کرد تا استراتژی برندینگ شرکت را نوسازی کند.

The adman's expertise in digital marketing helped increase online sales for the client.

تخصص تبلیغ‌کار در بازاریابی دیجیتال به افزایش فروش آنلاین برای مشتری کمک کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید