afar

[ایالات متحده]/ə'fɑː/
[بریتانیا]/əˈfɑr/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. از فاصله دور
n. فاصله زیاد؛ مکان دوردست.
Word Forms
جمعafars

عبارات و ترکیب‌ها

from afar

از دور

see afar

دیدن از دور

جملات نمونه

A lighthouse was flashing afar on the sea.

چراغ دریایی از دور در حال چشمک زدن بر روی دریا بود.

A bosom friend afar brings a distant land near.

یک دوست صمیمی از دور، سرزمین دوردست را نزدیک می‌کند.

saw it afar off; traveled afar.

آن را از دور دیدم؛ از دور سفر کردم.

Water afar quenches not fire.

آب از دور، آتش را خاموش نمی‌کند.

for months he had loved her from afar .

برای ماه‌ها او را از دور دوست داشته است.

Fame like a river is narrowest at its source and broadest afar off.

شهرت مانند یک رودخانه در منبع خود باریک‌ترین و در دوردست‌ترین نقاط خود وسیع‌ترین است.

Washed up from afar this crackle brown lip shell pendant hangs from chocolate coloured faux suedette.

این صدف قهوه‌ای با لبه ترک خورده از دور شسته شده و روی بند طوسی شکل مصنوعی آویزان است.

Loach about 10 cm long, yellow sand, yellow sand that they are not exact, because of their paranotum, back dotted with black spots and tidy, like the black stripes, seen from afar like a sand silt .

ماهی خیزاب با طول تقریبی 10 سانتی‌متر، شن زرد، شن زرد که دقیق نیستند، به دلیل پارانوتم آنها، پشت آنها با نقاط سیاه پوشیده شده و مرتب است، مانند خطوط سیاه، از دور مانند رسوبات شن دیده می شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید