affrights

[ایالات متحده]/əˈfraɪt/
[بریتانیا]/əˈfraɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v به شدت ترساندن یا وحشت زده کردن کسی
n وضعیتی از ترس یا وحشت شدید

عبارات و ترکیب‌ها

affright someone

ترساندن کسی

be affrighted by

ترسیدن از

affrighting experience

تجربه ترسناک

an affrighting sight

صحنه ترسناک

affright his heart

ترساند قلبش

cause affright

ایجاد ترس

filled with affright

پر از ترس

overcome with affright

غرق در ترس

جملات نمونه

the sudden noise affrighted the children.

صدای ناگهانی کودکان را می‌ترساند.

she was affrighted by the dark shadows in the woods.

او از سایه‌های تاریک در جنگل می‌ترسید.

his words affrighted her, making her feel vulnerable.

کلماتش او را می‌ترساند و باعث می‌شد احساس آسیب‌پذیری کند.

the ghost story affrighted the audience, leaving them speechless.

داستان ارواح باعث ترس مخاطبان شد و آنها را بی‌حرف کرد.

he was affrighted by the thought of facing his fears.

او از فکر مواجهه با ترس‌هایش می‌ترسید.

the sight of the injured animal affrighted her deeply.

صحنه حیوان زخمی او را عمیقاً می‌ترساند.

the news affrighted him, causing him to lose his composure.

این خبر او را می‌ترساند و باعث می‌شد آرامش خود را از دست بدهد.

nothing could affright a brave soldier like this.

هیچ چیز نمی‌توانست یک سرباز شجاع را مانند این بترساند.

the monster's roar affrighted the villagers.

غرش هیولا باعث ترس روستاییان شد.

his nightmares affrighted him every night.

شب‌پروازهایش هر شب او را می‌ترساند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید