aghas

[ایالات متحده]/ˈæɡəs/
[بریتانیا]/ˈægæs/

ترجمه

n. مقام عالی رتبه، مانند یک ژنرال یا رهبر مذهبی؛ آقا (نامی با ریشه عربی و پاکستانی).

جملات نمونه

the team aghas over their victory.

تیم با پیروزی خود خوشحال شد.

she aghas at the sight of the beautiful sunset.

او با دیدن غروب خورشید زیبا خوشحال شد.

the children aghas with laughter after playing hide-and-seek.

کودکان بعد از بازی قایم‌موشک با خنده خوشحال شدند.

he aghas at the news of his promotion.

او با شنیدن خبر ارتقای خود خوشحال شد.

they aghas with joy over their successful project.

آنها با خوشحالی از پروژه موفقیت‌آمیز خود خوشحال شدند.

the audience aghas with applause at the end of the performance.

تماشاگران در پایان اجرا با تشویق خوشحال شدند.

i aghas to see my old friend after so long.

من برای دیدن دوست قدیمی‌ام بعد از مدت طولانی خوشحال شدم.

she aghas about her upcoming vacation.

او در مورد تعطیلات آینده‌اش خوشحال بود.

they aghas at the delicious meal.

آنها با غذای خوشمزه خوشحال شدند.

he aghas with pride about his son's achievement.

او با افتخار در مورد دستاورد پسرش خوشحال بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید