exclaim

[ایالات متحده]/ɪkˈskleɪm/
[بریتانیا]/ɪkˈskleɪm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. & vi. فریاد زدن، داد زدن، با صدای بلند صحبت کردن.

جملات نمونه

He exclaimed that it was untrue.

او با هیجان گفت که این غیرواقعی بود.

She exclaimed in delight when she saw the presents.

او با خوشحالی فریاد زد وقتی هدایا را دید.

she looked in the mirror, exclaiming in dismay at her appearance.

او در آینه نگاه کرد و با ناراحتی در مورد ظاهر خود اظهار نظر کرد.

Faustus summons Helen again and exclaims rapturously about her beauty.

فاوستوس بار دیگر هلن را احضار می‌کند و با شور و شوق از زیبایی او صحبت می‌کند.

"There's a brat as big as my fist who tells lies as big as the house," exclaimed the pedler.

«پسری به بزرگی مشت من وجود دارد که دروغ‌هایی به بزرگی خانه می‌گوید،» بازاریاب فریاد زد.

The strange lady put on an air of being inexpressibly shocked, and exclaimed ‘I-should-think-so!’

خانم عجیب‌وغریب ادای شوکه شدن غیرقابل بیان را درآورد و فریاد زد: 'من فکر می‌کنم همینطوره!'

At night earthly daughter cannot be able to bear or endure urgently ungird of extraterrestrial male take off your coat, does exclaim you that how so small?

شب دختر زمینی نمی‌تواند تحمل یا مقاومت در برابر جدایی فوری مرد فرازمینی را داشته باشد، آیا شما فریاد می‌زنید که چقدر کوچک است؟

In one trial, a white, goateed, middle-aged man came up as most resembling the young black comedian Chris Tucker — and onlookers exclaimed, "You know, I can see that."

در یکی از جلسات دادگاه، یک مرد سفید پوست، با سبیل، میانسال به عنوان شبیه ترین به کمدین جوان سیاهو کریس تاکر ظاهر شد - و تماشاچیان فریاد زدند: "می دانید، می توانم آن را ببینم."

نمونه‌های واقعی

" Wow, today's the school picnic! " exclaimed Tom.

«وای، امروز پیک نیک مدرسه است!» تام با هیجان گفت.

منبع: The Adventures of Tom Sawyer (Simplified Edition)

" It's eight o'clock." His mother exclaimed.

ساعت هشت شده است." مادرش با تعجب گفت.

منبع: High-frequency vocabulary in daily life

" Not another one! " exclaimed Professor McGonagall violently.

باز هم نه!" پروفسور مک‌گونگال با خشم گفت.

منبع: Harry Potter and the Order of the Phoenix

He exclaims " I could weep for joy."

او با هیجان می‌گوید: «من از شادی اشک خواهم ریخت.»

منبع: The Apocalypse of World War II

" You must not go! " she exclaimed energetically.

تو نباید بروی!" او با انرژی گفت.

منبع: Wuthering Heights (abridged version)

" But I cannot! " exclaimed Dorothy, greatly surprised.

اما من نمی‌توانم!" دوروتی با تعجب فراوان گفت.

منبع: The Wizard of Oz (Simplified Version)

'With me? ' she exclaimed in surprise.

«با من؟» او با تعجب گفت.

منبع: The Great Gatsby (Original Version)

" This chair is too big! " she exclaimed.

این صندلی خیلی بزرگه!" او گفت.

منبع: Bedtime stories for children

" The Golden Touch! " exclaimed the stranger.

لمس طلایی!" غریبه با هیجان گفت.

منبع: American Elementary School English 5

" Hold the basin nearer, " exclaimed Charles.

ظرف را نزدیک‌تر نگه دار،" چارلز گفت.

منبع: Madame Bovary (Part One)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید