agriculturalizing

[ایالات متحده]/[ˈæɡrɪkʌl.tʃər.əl.ɪ.zɪŋ]/
[بریتانیا]/[ˈæɡrɪˌkʌl.tʃər.əl.ɪˌzaɪ.ɪŋ]/

ترجمه

v. به کشاورزی تبدیل کردن یا بیشتر کردن؛ وارد کردن روش‌های کشاورزی.
v. (در مورد یک منطقه یا اقتصاد) به طور فزاینده‌ای بر کشاورزی تمرکز کردن یا به آن وابسته بودن.
adj. مربوط به یا شامل فرآیند کشاورزی‌سازی.

عبارات و ترکیب‌ها

agriculturalizing land

تبدیل زمین به زمین‌های کشاورزی

agriculturalizing practices

روش‌های کشاورزی کردن

agriculturalizing regions

مناطق کشاورزی

agriculturalizing economy

کشاورزی کردن اقتصاد

agriculturalizing efforts

تلاش‌های کشاورزی

agriculturalizing communities

جامعه‌های کشاورزی

agriculturalizing process

فرآیند کشاورزی کردن

agriculturalizing sector

بخش کشاورزی

agriculturalizing policies

سیاست‌های کشاورزی

agriculturalizing development

توسعه کشاورزی

جملات نمونه

the region is actively agriculturalizing marginal lands to increase food production.

منطقه به طور فعالانه در حال تبدیل مناطق حاشیه ای به مناطق کشاورزی برای افزایش تولید غذا است.

rural communities are agriculturalizing their economies to diversify income streams.

جامعه های روستایی اقتصاد خود را در حال کشاورزی کردن برای متنوع کردن جریان های درآمدی هستند.

government policies are encouraging agriculturalizing small farms with new technologies.

سیاست های دولت مشوق کشاورزی کردن مزارع کوچک با فناوری های جدید است.

the project aims to agriculturalize arid regions through sustainable farming practices.

این پروژه با هدف کشاورزی کردن مناطق خشک از طریق شیوه های کشاورزی پایدار است.

we are agriculturalizing abandoned areas to create new agricultural opportunities.

ما در حال کشاورزی کردن مناطق رها شده برای ایجاد فرصت های کشاورزی جدید هستیم.

the initiative focuses on agriculturalizing urban spaces with vertical farms.

این طرح بر کشاورزی کردن فضاهای شهری با مزارع عمودی تمرکز دارد.

agriculturalizing the desert requires significant investment in irrigation systems.

کشاورزی کردن صحرا نیازمند سرمایه گذاری قابل توجه در سیستم های آبیاری است.

the company is agriculturalizing its business model to include agritourism.

این شرکت در حال کشاورزی کردن مدل کسب و کار خود برای شامل کردن گردشگری کشاورزی است.

they are agriculturalizing the landscape with orchards and vineyards.

آنها در حال کشاورزی کردن چشم انداز با باغ ها و تاکستان ها هستند.

the long-term goal is agriculturalizing the entire valley for increased yields.

هدف بلندمدت کشاورزی کردن کل دره برای افزایش عملکرد است.

the study examines the challenges of agriculturalizing fragile ecosystems.

این مطالعه چالش های کشاورزی کردن اکوسیستم های شکننده را بررسی می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید