alimenting

[ایالات متحده]/əˈlaɪmənˌtɪŋ/
[بریتانیا]/əˈlaɪmənˌtɪŋ/

ترجمه

v. تأمین تغذیه؛ تغذیه کردن.

عبارات و ترکیب‌ها

alimenting a population

تامین نیازهای یک جمعیت

alimenting the needy

تامین نیازهای نیازمندان

جملات نمونه

the process of alimenting livestock is crucial for their health.

فرآیند تغذیه دام برای سلامتی آنها بسیار مهم است.

scientists are researching new methods for alimenting crops in arid regions.

دانشمندان در حال تحقیق در مورد روش های جدید برای تغذیه محصولات در مناطق خشک هستند.

the baby's alimenting needs are met by breast milk or formula.

نیازهای تغذیه نوزاد با شیر مادر یا شیر خشک تامین می شود.

proper alimenting practices can help prevent malnutrition in children.

رعایت اصول تغذیه مناسب می تواند به پیشگیری از سوء تغذیه در کودکان کمک کند.

the hospital provides specialized alimenting for patients with specific dietary needs.

بیمارستان خدمات تخصصی تغذیه را برای بیمارانی که نیازهای غذایی خاص دارند ارائه می دهد.

a balanced diet is essential for proper alimenting and overall well-being.

یک رژیم غذایی متعادل برای تغذیه مناسب و سلامت کلی ضروری است.

the elderly often require assistance with alimenting due to physical limitations.

سالمندان اغلب به دلیل محدودیت های جسمی به کمک در تغذیه نیاز دارند.

sustainable agriculture focuses on alimenting crops without harming the environment.

کشاورزی پایدار بر تغذیه محصولات بدون آسیب رساندن به محیط زیست تمرکز دارد.

the company develops innovative products for alimenting pets worldwide.

این شرکت محصولات نوآورانه ای برای تغذیه حیوانات خانگی در سراسر جهان تولید می کند.

proper alimenting practices are crucial for the growth and development of infants.

رعایت اصول تغذیه مناسب برای رشد و توسعه نوزادان بسیار مهم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید