aliments

[ایالات متحده]/ˈælɪmənts/
[بریتانیا]/əˈlaɪmən ts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. غذا یا تغذیه
v. تغذیه کردن یا تأمین غذا

عبارات و ترکیب‌ها

basic aliments

غذاهای اساسی

daily aliments

غذاهای روزانه

essential aliments

غذاهای ضروری

staple aliments

غذاهای اصلی

variety of aliments

تنوع غذاها

nutritious aliments

غذاهای مغذی

supply of aliments

تامین غذا

access to aliments

دسترسی به غذا

impact on aliments

تاثیر بر غذا

جملات نمونه

the supermarket has a wide selection of aliments.

سوپرمارکت دارای انتخاب گسترده ای از غذاها است.

these aliments are essential for a healthy diet.

این غذاها برای یک رژیم غذایی سالم ضروری هستند.

the new restaurant specializes in exotic aliments.

رستوران جدید در غذاهای عجیب و غریب تخصص دارد.

they carefully selected aliments for the picnic.

آنها با دقت غذاها را برای پیک نیک انتخاب کردند.

the doctor recommended a balanced diet of aliments.

پزشک یک رژیم غذایی متعادل از غذاها را توصیه کرد.

access to fresh aliments is crucial in rural areas.

دسترسی به غذاهای تازه در مناطق روستایی بسیار مهم است.

the famine caused a severe shortage of aliments.

خشکسالی باعث کمبود شدید غذا شد.

food banks provide essential aliments to those in need.

بانک‌های غذا غذاهای ضروری را در اختیار کسانی که به آن نیاز دارند قرار می‌دهند.

local farmers markets offer a variety of fresh aliments.

بازارهای محلی کشاورزان انواع غذاهای تازه را ارائه می دهند.

the chef used traditional methods to prepare the aliments.

سرآشپز از روش های سنتی برای تهیه غذاها استفاده کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید