She felt a certain ambivalence towards him.
او احساس تعارض خاصی نسبت به او داشت.
The document expressed some ambivalence over the doctrine of predestination.
این سند ابهاماتی در مورد اصل جبرگرایی نشان داد.
She felt ambivalence about accepting the job offer.
او در مورد پذیرش پیشنهاد شغلی دچار دودلی بود.
His ambivalence towards the project was evident in his lack of enthusiasm.
بیانگیزگی او در قبال پروژه، نشاندهنده دودلی او بود.
I have ambivalence towards making a decision without all the information.
من در تصمیمگیری بدون داشتن تمام اطلاعات دچار دودلی هستم.
The ambivalence in her voice indicated her uncertainty.
دودلی در صدای او نشاندهنده تردید او بود.
His ambivalence towards the relationship was causing tension between them.
دودلی او در قبال رابطه باعث ایجاد تنش بین آنها شد.
The ambivalence in his actions made it hard to predict his next move.
دودلی در اعمال او باعث میشد پیشبینی حرکت بعدیاش دشوار باشد.
She struggled with ambivalence towards her career path.
او با دودلی در مورد مسیر شغلی خود دست و پنجه نرم میکرد.
The ambivalence in his expression betrayed his true feelings.
دودلی در چهرهاش، احساسات واقعی او را فاش کرد.
Their ambivalence towards the new policy was evident in their mixed reactions.
دودلی آنها در قبال سیاست جدید در واکنشهای متضادشان آشکار بود.
I sensed ambivalence in his response to the proposal.
من دودلی را در پاسخ او به پیشنهاد حس کردم.
She felt a certain ambivalence towards him.
او احساس تعارض خاصی نسبت به او داشت.
The document expressed some ambivalence over the doctrine of predestination.
این سند ابهاماتی در مورد اصل جبرگرایی نشان داد.
She felt ambivalence about accepting the job offer.
او در مورد پذیرش پیشنهاد شغلی دچار دودلی بود.
His ambivalence towards the project was evident in his lack of enthusiasm.
بیانگیزگی او در قبال پروژه، نشاندهنده دودلی او بود.
I have ambivalence towards making a decision without all the information.
من در تصمیمگیری بدون داشتن تمام اطلاعات دچار دودلی هستم.
The ambivalence in her voice indicated her uncertainty.
دودلی در صدای او نشاندهنده تردید او بود.
His ambivalence towards the relationship was causing tension between them.
دودلی او در قبال رابطه باعث ایجاد تنش بین آنها شد.
The ambivalence in his actions made it hard to predict his next move.
دودلی در اعمال او باعث میشد پیشبینی حرکت بعدیاش دشوار باشد.
She struggled with ambivalence towards her career path.
او با دودلی در مورد مسیر شغلی خود دست و پنجه نرم میکرد.
The ambivalence in his expression betrayed his true feelings.
دودلی در چهرهاش، احساسات واقعی او را فاش کرد.
Their ambivalence towards the new policy was evident in their mixed reactions.
دودلی آنها در قبال سیاست جدید در واکنشهای متضادشان آشکار بود.
I sensed ambivalence in his response to the proposal.
من دودلی را در پاسخ او به پیشنهاد حس کردم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید