amoy

[ایالات متحده]/əˈmoʊ/
[بریتانیا]/əˈmɔɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک شهر در چین.
Word Forms
جمعamoys

عبارات و ترکیب‌ها

amoy sickness

بیماری آموی

amoy food

غذاهای آموی

amoy region

منطقه آموی

visit amoy

بازدید از آموی

جملات نمونه

amoy is a coastal city in fujian province.

اموی یک شهر ساحلی در استان فوجیان است.

the amoy opera is a traditional art form.

اپرا اموی یک هنر سنتی است.

amoy has beautiful beaches and temples.

اموی سواحل و معابد زیبا دارد.

i want to visit amoy someday.

من دوست دارم روزی از اموی بازدید کنم.

amoy is known for its delicious seafood.

اموی به خاطر غذاهای دریایی خوشمزه اش معروف است.

the weather in amoy is typically warm and humid.

آب و هوای اموی معمولاً گرم و مرطوب است.

amoy has a rich history and culture.

اموی دارای تاریخ و فرهنگ غنی است.

the people of amoy are friendly and welcoming.

مردم اموی دوستانه و مهمان نواز هستند.

amoy is a popular tourist destination in china.

اموی یک مقصد گردشگری محبوب در چین است.

the streets of amoy are bustling with activity.

خیابان های اموی مملو از فعالیت است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید