annoyings

[ایالات متحده]/əˈnɔɪiŋz/
[بریتانیا]/ə-ˈnoy-inz/

ترجمه

adj. ایجاد کننده ناراحتی یا تحریک؛ آزاردهنده

عبارات و ترکیب‌ها

annoying habits

عادت‌های آزاردهنده

those annoying noises

آن صداهای آزاردهنده

annoying distractions

حواس‌پرتی‌های آزاردهنده

those annoying coworkers

همکاران آزاردهنده

annoying mosquito bites

گازگرفتگی‌های آزاردهنده ناشی از پشه‌ها

annoying family members

اعضای خانواده آزاردهنده

جملات نمونه

these noisy neighbors are so annoying.

همسایه‌های پر سر و صدا واقعا آزاردهنده هستند.

it's annoying when people interrupt you constantly.

وقتی مردم دائماً شما را قطع می‌کنند، آزاردهنده است.

the constant ringing of his phone is so annoying.

صدای زنگ همیشگی تلفن او بسیار آزاردهنده است.

traffic jams are one of the most annoying things ever.

ترافیک یکی از آزاردهنده ترین چیزها در تمام دوران است.

it's annoying to have to wait in line for ages.

وقتی مجبورید برای مدت طولانی در صف منتظر بمانید، آزاردهنده است.

his constant complaining is getting really annoying.

شکایت‌های دائمی او واقعا آزاردهنده است.

the mosquitoes are so annoying, i can't stand them!

نیش پشه‌ها خیلی آزاردهنده است، من نمی‌توانم تحمل کنم!

it's annoying when people don't listen to you.

وقتی مردم به شما گوش نمی‌دهند، آزاردهنده است.

the flickering lights are starting to get annoying.

چراغ‌های چشمک‌زن شروع به آزاردهنده شدن می‌کنند.

i find it annoying when people talk loudly in public.

وقتی مردم در مکان‌های عمومی با صدای بلند صحبت می‌کنند، من آن را آزاردهنده می‌دانم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید