endless nagging
اذربادگی بیپایان
never-ending nagging
اذرباد
incessant nagging
اذرباد مداوم
nagging at the children.
سرزنش کردن بچهها
I have a nagging wife.
همسرم همیشه من را آزار میدهد.
there was a nagging pain in his chest.
دردی مداوم در قفسه سینه او وجود داشت.
The problem had been nagging me for weeks.
این مشکل برای هفتهها من را آزار میداد.
He keeps nagging at me to get more exercise.
او دائماً از من میخواهد که بیشتر ورزش کنم.
This headache has been nagging me all day.
این سردرد تمام روز آزارم داده است.
Her constant nagging provoked him.
سرزنشهای مداوم او او را تحریک کرد.
I’ve got a nagging pain in my lower back.
من یک درد مداوم در قسمت پایین کمرم دارم.
she had a little nagging worry at the back her mind.
او یک نگرانی کوچک و مداوم در ذهن خود داشت.
I had a nagging feeling that I had forgotten something.
حسی داشتم که چیزی را فراموش کردهام.
I had a nagging worry that we weren’t going to get there.
نگرانی داشتم که نتوانیم به آنجا برسیم.
How, from a jolly, affectionate person she had become a harridan , constantly nagging at him to improve himself.
چگونه از یک شخص شاد و مهربان، او به یک خانم بداخلاق تبدیل شده بود که دائماً او را برای بهتر شدن خود سرزنش می کرد.
She was always on his back, nagging him from morning to night to move to a quieter district.
او همیشه پشت سرش بود و از صبح تا شب به او میگفت که به یک منطقه آرامتر نقل مکان کند.
The multi-beam receiver is also uniquely suited for resolving one of the nagging problems of modern radio-telescopy: screening out radio frequency interference (RFI).
دریافتگر چند پرتو همچنین به طور منحصر به فردی برای حل یکی از مشکلات آزاردهنده تلسکوپهای رادیویی مدرن: حذف تداخل فرکانس رادیویی (RFI) مناسب است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید