anthropologist

[ایالات متحده]/ˌænθrəˈpɒlədʒɪst/
[بریتانیا]/ˌænθrəˈpɑːlədʒɪst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک متخصص در انسان‌شناسی، که فرهنگ و جامعه انسانی را مطالعه می‌کند.

جملات نمونه

Zora Neale Hurston is a great novelist, folklorist, and anthropologist in America.

زورا نیل هرستون یک رمان‌نویس، مردم‌شناس و انسان‌شناس برجسته در آمریکا است.

The reports of anthropologist's fieldwork also indicate that the facts of nonliterate society defiladed and distorted by literate society need a new cognition.

گزارش‌های کار میدانی انسان‌شناسان نیز نشان می‌دهد که واقعیت‌های جامعه غیرسودانی که توسط جامعه سوده و تحریف شده‌اند، به شناخت جدیدی نیاز دارند.

North American tribal customs feature “two-spirit” people who combined male and female attributes (anthropologists call these “berdache”, from a French word for catamite).

رسوم قبیله‌ای آمریکای شمالی دارای افرادی به نام «دو روح» هستند که ویژگی‌های مردانه و زنانه را با هم ترکیب می‌کنند (انسان‌شناسان این افراد را «برداشه» می‌نامند، از یک واژه فرانسوی به معنای مرد نابالغ).

The ethnographer and anthropologist , Baldwin Spencer wrote about these ceremonies when he visited the islands during 1911 and 1912.

قوم‌نگار و انسان‌شناس، بالدوین اسپنسر، در مورد این آیین‌ها نوشت، زمانی که در سال‌های 1911 و 1912 از این جزایر بازدید کرد.

The anthropologist conducted fieldwork in a remote village.

انسان‌شناس، کار میدانی را در یک روستای دورافتاده انجام داد.

The anthropologist studied the customs and traditions of the indigenous tribe.

انسان‌شناس، رسوم و سنت‌های قبیله بومی را مطالعه کرد.

The anthropologist analyzed the cultural artifacts found at the archaeological site.

انسان‌شناس، مصنوعات فرهنگی یافت شده در محل باستان‌شناسی را تجزیه و تحلیل کرد.

The anthropologist published a book on cross-cultural communication.

انسان‌شناس، کتابی در مورد ارتباطات بین فرهنگی منتشر کرد.

The anthropologist attended an international conference on cultural diversity.

انسان‌شناس در یک کنفرانس بین‌المللی در مورد تنوع فرهنگی شرکت کرد.

The anthropologist collaborated with local communities to document oral histories.

انسان‌شناس با جوامع محلی برای مستندسازی تاریخ شفاهی همکاری کرد.

The anthropologist is known for her research on gender roles in different societies.

انسان‌شناس به دلیل تحقیقاتش در مورد نقش‌های جنسیتی در جوامع مختلف شناخته شده است.

The anthropologist conducted interviews with tribal elders to gather information.

انسان‌شناس برای جمع‌آوری اطلاعات، مصاحلمه‌ای با بزرگان قبیله انجام داد.

The anthropologist analyzed the impact of globalization on traditional communities.

انسان‌شناس تأثیر جهانی شدن بر جوامع سنتی را تجزیه و تحلیل کرد.

The anthropologist teaches courses on cultural anthropology at the university.

انسان‌شناس دروس انسان‌شناسی فرهنگی را در دانشگاه تدریس می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید