antiquary

[ایالات متحده]/'æntɪkwərɪ/
[بریتانیا]/'æntɪ,kwɛri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کسی که آثار عتیقه را مطالعه، جمع‌آوری یا می‌فروشد - عتیقه‌شناس.
Word Forms

جملات نمونه

I am Parson Tringham, the antiquary, of Stagfoot Lane, and I amcompiling the new local history.

من پارسون ترینگهام، عتیقه‌شناس، از خیابان استاگفوت هستم و در حال گردآوری تاریخ محلی جدید هستم.

Several days later, Fan Weiqing , a famous antiquary known in Beijing, was introduced to Wang Yirong. He brought 12 slices of"dragon bone" this time.

چند روز بعد، فان وی‌کینگ، یک عتیقه‌شناس مشهور که در پکن شناخته شده بود، به وانگ یی‌رون معرفی شد. او این بار 12 تکه از "استخوان اژدها" با خود داشت.

The antiquary spent hours examining ancient artifacts.

عتیقه‌شناس ساعت‌ها وقت خود را صرف بررسی آثار باستانی کرد.

The antiquary was thrilled to discover a rare coin in the collection.

عتیقه‌شناس از کشف یک سکه کمیاب در مجموعه بسیار هیجان‌زده شد.

As an antiquary, he specialized in studying medieval manuscripts.

به عنوان یک عتیقه‌شناس، او در مطالعه نسخه‌های خطی قرون وسطی تخصص داشت.

The antiquary's knowledge of historical artifacts was unmatched.

دانش عتیقه‌شناس در مورد آثار باستانی بی‌نظیر بود.

She consulted the antiquary to authenticate the age of the painting.

او برای تایید سنتیت نقاشی با عتیقه‌شناس مشورت کرد.

The antiquary's collection of ancient coins was impressive.

مجموعه سکه‌های باستانی عتیقه‌شناس بسیار چشمگیر بود.

The antiquary's expertise in identifying pottery was well-known.

تخصص عتیقه‌شناس در شناسایی ظروف سفالی به خوبی شناخته شده بود.

He consulted an antiquary to help appraise the value of the antique vase.

او با یک عتیقه‌شناس مشورت کرد تا به ارزیابی ارزش گلدان عتیقه کمک کند.

The antiquary's research shed light on the history of the region.

تحقیقات عتیقه‌شناس نور جدیدی بر تاریخ منطقه انداخت.

She inherited her love for antiquities from her grandfather, who was an antiquary.

او علاقه خود به عتیقه‌ها را از پدربزرگ خود به ارث برد که یک عتیقه‌شناس بود.

نمونه‌های واقعی

This fair broad land of the lovely villages signifies little save to the antiquary, the poet, the painter.

این سرزمین وسیع و زیبا با روستاهای دلربا، برای غیر از باستان‌شناسان، شاعران و نقاشان، چیز چندانی ندارد.

منبع: Essays on the Four Seasons

I did not find Mr. Headley an agreeable man; indeed, he grumbled the whole way. He informed me of his name, and I took care to say, " The well-known antiquary" ?

من آقای هدلی را مردی خوشایند نیافتم؛ در واقع، او تمام مسیر را غرغر می‌کرد. او نام خود را به من گفت و من مراقب بودم بگویم: «باستان‌شناس مشهور»؟

منبع: Three mysterious people

Houses three centuries old are still solid, though built of wood, and their divers aspects add to the originality which commends this portion of Saumur to the attention of artists and antiquaries.

خانه‌هایی که قدمتشان به سه قرن می‌رسد، هنوز هم محکم هستند، اگرچه از چوب ساخته شده‌اند و جنبه‌های مختلف آن‌ها به اصالت آن افزوده است که این بخش از سومور را به توجه هنرمندان و باستان‌شناسان می‌کشاند.

منبع: Eugénie Grandet

The two great sides of this hall, so celebrated among Burgundian antiquaries, and built by the Duke, Charles the Bold, about 1470 in expiation of some sin, were adorned with richly sculptured wooden stalls.

دو طرف بزرگ این تالار که در میان باستان‌شناسان بورگوندی بسیار مشهور بود و توسط دوک شارل جسور در حدود سال 1470 به عنوان تلافی برای برخی گناهان ساخته شده بود، با نیمکت‌های چوبی حکاکی شده تزئین شده بودند.

منبع: The Red and the Black (Part One)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید