apologizingly, she left.
با عذرخواهی، او رفت.
apologizingly nodding
با سر تعظیم و عذرخواهی
apologizingly smiled
با لبخند و عذرخواهی
apologizingly paused
با مکث و عذرخواهی
apologizingly bowed
با تعظیم و عذرخواهی
apologizingly muttered
با نجوا و عذرخواهی
apologizingly sighed
با آه و عذرخواهی
apologizingly waiting
با انتظار و عذرخواهی
he looked at her apologizingly, shuffling his feet.
او با حالتی متاسفانه به او نگاه کرد و دست و پایش را به هم انداخت.
she spoke apologizingly about being late for the meeting.
او با حالتی متاسفانه در مورد دیر رسیدن به جلسه صحبت کرد.
the waiter bowed apologizingly after spilling the drink.
خدمتکار پس از ریختن نوشیدنی با حالتی متاسفانه تعظیم کرد.
he mumbled apologizingly, avoiding eye contact.
او با حالتی متاسفانه غرغر کرد و از تماس چشمی خودداری کرد.
she responded apologizingly to the customer's complaint.
او با حالتی متاسفانه به شکایت مشتری پاسخ داد.
he gestured apologizingly, hoping to diffuse the tension.
او با حالتی متاسفانه اشاره کرد و امیدوار بود تنش را کاهش دهد.
the team leader listened apologizingly to the feedback.
رهبر تیم با حالتی متاسفانه به بازخورد گوش داد.
she nodded apologizingly, acknowledging her mistake.
او با حالتی متاسفانه سر تکان داد و اشتباه خود را پذیرفت.
he wrote apologizingly in a short email.
او با حالتی متاسفانه در یک ایمیل کوتاه نوشت.
she sighed apologizingly, knowing she was wrong.
او با حالتی متاسفانه آهی کشید، زیرا میدانست اشتباه میکند.
he approached apologizingly, holding a small gift.
او با حالتی متاسفانه نزدیک شد و یک هدیه کوچک در دست داشت.
apologizingly, she left.
با عذرخواهی، او رفت.
apologizingly nodding
با سر تعظیم و عذرخواهی
apologizingly smiled
با لبخند و عذرخواهی
apologizingly paused
با مکث و عذرخواهی
apologizingly bowed
با تعظیم و عذرخواهی
apologizingly muttered
با نجوا و عذرخواهی
apologizingly sighed
با آه و عذرخواهی
apologizingly waiting
با انتظار و عذرخواهی
he looked at her apologizingly, shuffling his feet.
او با حالتی متاسفانه به او نگاه کرد و دست و پایش را به هم انداخت.
she spoke apologizingly about being late for the meeting.
او با حالتی متاسفانه در مورد دیر رسیدن به جلسه صحبت کرد.
the waiter bowed apologizingly after spilling the drink.
خدمتکار پس از ریختن نوشیدنی با حالتی متاسفانه تعظیم کرد.
he mumbled apologizingly, avoiding eye contact.
او با حالتی متاسفانه غرغر کرد و از تماس چشمی خودداری کرد.
she responded apologizingly to the customer's complaint.
او با حالتی متاسفانه به شکایت مشتری پاسخ داد.
he gestured apologizingly, hoping to diffuse the tension.
او با حالتی متاسفانه اشاره کرد و امیدوار بود تنش را کاهش دهد.
the team leader listened apologizingly to the feedback.
رهبر تیم با حالتی متاسفانه به بازخورد گوش داد.
she nodded apologizingly, acknowledging her mistake.
او با حالتی متاسفانه سر تکان داد و اشتباه خود را پذیرفت.
he wrote apologizingly in a short email.
او با حالتی متاسفانه در یک ایمیل کوتاه نوشت.
she sighed apologizingly, knowing she was wrong.
او با حالتی متاسفانه آهی کشید، زیرا میدانست اشتباه میکند.
he approached apologizingly, holding a small gift.
او با حالتی متاسفانه نزدیک شد و یک هدیه کوچک در دست داشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید