appointing

[ایالات متحده]/əˈpɔɪntɪŋ/
[بریتانیا]/əˈpɔɪntɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به عمل انتصاب \nv. عمل انتصاب کسی به یک موقعیت یا نقش

عبارات و ترکیب‌ها

appointing a meeting

انتصاب یک جلسه

appointing an agent

انتصاب یک نماینده

appointing a time

انتصاب یک زمان

appointing an expert

انتصاب یک متخصص

appointing a representative

انتصاب یک نماینده

appointing a committee

انتصاب یک کمیته

appointing an ambassador

انتصاب یک سفیر

جملات نمونه

appointing a new manager

انتصاب یک مدیر جدید

the process of appointing judges

فرآیند انتصاب قضات

appointing someone to a position

انتصاب فردی به یک سمت

the board is responsible for appointing executives

هیئت مدیره مسئولیت انتصاب مدیران اجرایی را بر عهده دارد

appointing a representative for the event

انتصاب یک نماینده برای رویداد

appointing a special advisor

انتصاب مشاور ویژه

the importance of appointing qualified staff

اهمیت انتصاب کارکنان واجد شرایط

appointing a new team leader

انتصاب یک رهبر تیم جدید

appointing a liaison officer

انتصاب افسر ارتباط

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید