designating

[ایالات متحده]/dɪˈzeɪn.eɪ.tɪŋ/
[بریتانیا]/dɪˈzeɪɡ.neɪ.tɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. اشاره کردن یا نشان دادن; منصوب کردن یا تعیین کردن; نام بردن یا برچسب زدن; مشخص کردن یا علامت گذاری کردن

عبارات و ترکیب‌ها

designating authority

نهاد تعیین‌کننده

designating roles

تعیین نقش‌ها

designating tasks

تعیین وظایف

designating leaders

تعیین رهبران

designating teams

تعیین تیم‌ها

designating objectives

تعیین اهداف

designating locations

تعیین مکان‌ها

designating resources

تعیین منابع

designating priorities

تعیین اولویت‌ها

designating standards

تعیین استانداردها

جملات نمونه

designating a leader is crucial for team success.

تعیین یک رهبر برای موفقیت تیم بسیار مهم است.

the committee is responsible for designating the award winner.

کمیته مسئول تعیین برنده جایزه است.

they are designating specific roles for each member.

آنها نقش های خاص را برای هر عضو تعیین می کنند.

designating a safe zone is important during emergencies.

تعیین یک منطقه امن در هنگام شرایط اضطراری مهم است.

the project manager is designating tasks to the team.

مدیر پروژه وظایف را به تیم محول می کند.

she is designating her favorite book for the reading list.

او کتاب مورد علاقه خود را برای لیست مطالعه تعیین می کند.

designating a time for meetings can improve productivity.

تعیین زمان برای جلسات می تواند بهره وری را بهبود بخشد.

they are designating funds for community development projects.

آنها بودجه ای را برای پروژه های توسعه جامعه تعیین می کنند.

designating a spokesperson can help in communication.

تعیین یک سخنگو می تواند به برقراری ارتباط کمک کند.

the school is designating a new curriculum for next year.

مدرسه یک برنامه درسی جدید را برای سال آینده تعیین می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید