apyretic state
حالت بدون تب
apyretic patient
بیمار بدون تب
apyretic response
پاسخ بدون تب
maintain apyretic conditions
حفظ شرایط بدون تب
apyretic medication
داروی بدون تب
achieve apyretic outcome
رسیدن به نتیجه بدون تب
apyretic period
دوره بدون تب
ensure apyretic environment
تضمین محیط بدون تب
the doctor prescribed an apyretic to reduce the fever.
پزشک برای کاهش تب داروی ضد تب تجویز کرد.
after taking the apyretic, she felt much better.
پس از مصرف داروی ضد تب، او احساس بهتری کرد.
children often need an apyretic when they have a high temperature.
کودکان اغلب در هنگام تب بالا به داروی ضد تب نیاز دارند.
the apyretic worked quickly to bring down his fever.
داروی ضد تب به سرعت تب او را کاهش داد.
it's important to monitor the dosage of the apyretic.
نظارت بر دوز داروی ضد تب مهم است.
she was advised to take an apyretic every six hours.
به او توصیه شد هر شش ساعت یک داروی ضد تب مصرف کند.
he had to choose an apyretic that was safe for children.
او باید داروی ضد تبی را انتخاب میکرد که برای کودکان بیخطر باشد.
using an apyretic can help manage symptoms of illness.
استفاده از داروی ضد تب میتواند به مدیریت علائم بیماری کمک کند.
the nurse recommended an apyretic to help with the discomfort.
پرستار داروی ضد تب را برای کمک به کاهش ناراحتی توصیه کرد.
some apyretics can cause side effects, so read the label carefully.
برخی از داروهای ضد تب میتوانند عوارض جانبی ایجاد کنند، بنابراین برچسب را با دقت بخوانید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید