pyretic

[ایالات متحده]/paɪˈrɛtɪk/
[بریتانیا]/paɪˈrɛtɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به تب
n. عامل ضد تب

عبارات و ترکیب‌ها

pyretic response

پاسخ تبری

pyretic medication

داروی تب بری

pyretic effect

اثر تب بری

pyretic state

وضعیت تب بری

pyretic treatment

درمان تبری

pyretic agent

عامل تب بری

pyretic children

کودکان تبری

pyretic fever

تب تبری

pyretic symptoms

علائم تبری

pyretic phase

فاز تبری

جملات نمونه

the pyretic response is common during infections.

پاسخ تب‌برانگیز در طول عفونت‌ها شایع است.

he took a pyretic medication to reduce his fever.

او داروی تب‌بر مصرف کرد تا تب خود را کاهش دهد.

children often exhibit pyretic symptoms when they are ill.

کودکان اغلب علائم تب‌برانگیز را زمانی که بیمار هستند نشان می‌دهند.

the doctor explained the pyretic condition to the parents.

پزشک وضعیت تب‌برانگیز را به والدین توضیح داد.

pyretic reactions can be a sign of a serious illness.

واکنش‌های تب‌برانگیز می‌توانند نشانه‌ای از یک بیماری جدی باشند.

she monitored her pyretic symptoms closely.

او علائم تب‌برانگیز خود را به دقت زیر نظر داشت.

understanding pyretic mechanisms is important for treatment.

درک مکانیسم‌های تب‌برانگیز برای درمان مهم است.

he experienced a pyretic episode after the vaccination.

او بعد از واکسیناسیون دچار یک دوره تب‌برانگیز شد.

pyretic conditions often require medical attention.

شرایط تب‌برانگیز اغلب نیاز به مراقبت‌های پزشکی دارند.

she felt fatigued due to her pyretic state.

او به دلیل وضعیت تب‌برانگیز خود احساس خستگی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید