feverless

[ایالات متحده]/[ˈfiːvəlɪs]/
[بریتانیا]/[ˈfiːvərˌlɛs]/

ترجمه

adj. بدون تب؛ عاری از تب؛ بدون داشتن تب؛ تب‌دار نبودن.

عبارات و ترکیب‌ها

feverless nights

شبهات بدون تب

becoming feverless

تب‌دار نشدن

feverless state

وضعیت بدون تب

felt feverless

احساس تب نداشتن

stay feverless

تب نداشته باشند

feverless days

روزهای بدون تب

remained feverless

تب نداشت

a feverless child

کودک بدون تب

living feverless

تب نداشتن

seemed feverless

تب نداشت به نظر

جملات نمونه

the feverless patient was discharged from the hospital.

بیمار بدون تب از بیمارستان ترخیص شد.

we appreciate their feverless condition after the treatment.

ما از وضعیت بدون تب آنها پس از درمان قدردانی می کنیم.

the study investigated feverless individuals during the outbreak.

این مطالعه افراد بدون تب را در طول شیوع بررسی کرد.

maintaining a feverless state is crucial for recovery.

حفظ حالت بدون تب برای بهبودی بسیار مهم است.

the child remained feverless throughout the afternoon.

کودک در طول بعد از ظهر بدون تب باقی ماند.

the doctor confirmed the patient was feverless and stable.

پزشک تأیید کرد که بیمار بدون تب و پایدار است.

a feverless recovery is the goal of every rehabilitation program.

بهبودی بدون تب هدف هر برنامه توانبخشی است.

the lab tested for infection in the feverless group.

آزمایشگاه برای عفونت در گروه بدون تب آزمایش کرد.

she felt relieved to be feverless after the illness.

او احساس راحتی کرد که پس از بیماری بدون تب است.

the team monitored the feverless volunteers closely.

تیم داوطلبان بدون تب را به دقت زیر نظر داشت.

he was happy to see his son feverless and playing outside.

او خوشحال بود که پسرش را بدون تب و در حال بازی در خارج از منزل ببیند.

the nurses ensured all patients remained feverless.

پرستاران اطمینان حاصل کردند که همه بیماران بدون تب باقی بمانند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید