arithmetically

[ایالات متحده]/ˌæriθ'metikli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به روشی مرتبط با عملیات ریاضی.

جملات نمونه

The students were asked to solve the problem arithmetically.

از دانش‌آموزان خواسته شد مسئله را به صورت حسابی حل کنند.

She calculated the total arithmetically.

او مجموع را به صورت حسابی محاسبه کرد.

He prefers to work arithmetically rather than using a calculator.

او ترجیح می‌دهد به جای استفاده از ماشین حساب، به صورت حسابی کار کند.

The company's profits are increasing arithmetically.

سود شرکت به صورت حسابی در حال افزایش است.

The teacher explained how to multiply arithmetically.

معلم توضیح داد که چگونه به صورت حسابی ضرب کنیم.

The problem can be solved arithmetically or algebraically.

این مسئله را می‌توان به صورت حسابی یا جبری حل کرد.

He demonstrated his ability to add numbers arithmetically.

او توانایی خود را در جمع کردن اعداد به صورت حسابی نشان داد.

The team calculated their expenses arithmetically.

تیم هزینه‌های خود را به صورت حسابی محاسبه کرد.

She approached the complex equation arithmetically.

او معادله پیچیده را به صورت حسابی حل کرد.

The children were learning to divide arithmetically.

کودکان در حال یادگیری تقسیم به صورت حسابی بودند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید