arranger

[ایالات متحده]/ə'reindʒə(r)/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. دستگاهی برای انتقال قدرت.

عبارات و ترکیب‌ها

music arranger

تنظیم‌کننده موسیقی

vocal arranger

تنظیم‌کننده وکال

جملات نمونه

Mastery is the short and inexpensive way because one actually becomes whatever he intended be it a keyboardist, singer, poet, artist, actor, composer, arranger, producer, etc.

تسلط راه کوتاه و ارزان‌قیمتی است زیرا فرد در واقع به آنچه قصد داشته تبدیل می‌شود، چه نوازنده پیانو، خواننده، شاعر، هنرمند، بازیگر، آهنگساز، تنظیم‌کننده، تهیه‌کننده و غیره.

The oversubscription rate of the notes issued under the NIP, in which the HKMA acts as the arranger, custodian, agent and operator, averaged 4.9 times.

نرخ بیش‌اشتراک اوراق منتشر شده تحت برنامه NIP، که در آن HKMA به عنوان تنظیم‌کننده، متصدی، نماینده و اپراتور عمل می‌کند، به طور متوسط 4.9 برابر بوده است.

She works as a music arranger for a recording studio.

او به عنوان تنظیم‌کننده موسیقی برای یک استودیوی ضبط کار می‌کند.

The arranger rearranged the furniture in the living room.

تنظیم‌کننده مبلمان اتاق نشیمن را دوباره مرتب کرد.

The event arranger coordinated all the details for the conference.

تنظیم‌کننده رویداد تمام جزئیات کنفرانس را هماهنگ کرد.

As an arranger, he is skilled at organizing complex schedules.

به عنوان یک تنظیم‌کننده، او در سازماندهی برنامه‌های پیچیده مهارت دارد.

The wedding arranger helped plan the entire ceremony.

تنظیم‌کننده عروسی به برنامه‌ریزی کل مراسم کمک کرد.

The arranger carefully selected the flowers for the floral arrangement.

تنظیم‌کننده با دقت گل‌ها را برای چیدمان گل انتخاب کرد.

The arranger is responsible for coordinating the decorations for the event.

تنظیم‌کننده مسئول هماهنگی دکوراسیون برای رویداد است.

She hired an arranger to help her organize her chaotic work schedule.

او یک تنظیم‌کننده استخدام کرد تا به او در سازماندهی برنامه کاری آشفته‌اش کمک کند.

The arranger worked closely with the team to plan the project timeline.

تنظیم‌کننده به طور نزدیک با تیم برای برنامه‌ریزی جدول زمانی پروژه همکاری کرد.

The arranger's creativity brought a fresh perspective to the event planning process.

خلاقیت تنظیم‌کننده دیدگاه تازه‌ای به فرآیند برنامه‌ریزی رویداد بخشید.

نمونه‌های واقعی

She was just 18 and already married to John Barry, the arranger of the James Bond theme.

او فقط ۱۸ ساله بود و از قبل با جان باری، تنظیم کننده موسیقی متن فیلم‌های جیمز باند، ازدواج کرده بود.

منبع: Chronicle of Contemporary Celebrities

He was an arranger, a producer, and he recognized my ability and let me make records and put them out.

او یک تنظیم کننده، یک تهیه‌کننده بود و توانایی من را تشخیص داد و اجازه داد تا ضبط کنم و آن‌ها را منتشر کنم.

منبع: What it takes: Celebrity Interviews

We're closing with music by jazz composer, arranger and pianist Carla Bley, who died last week due to complications of brain cancer.

ما با موسیقی کارلا بلی، آهنگساز، تنظیم کننده و پیانیست جاز که هفته گذشته بر اثر عوارض سرطان مغز فوت کرد، به پایان می‌رسیم.

منبع: Fresh air

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید