arraying

[ایالات متحده]/əˈreɪɪŋ/
[بریتانیا]/əˈreɪɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل مرتب کردن یا قرار دادن چیزها در نظم. ; خود را آراستن یا زینت کردن.

عبارات و ترکیب‌ها

arraying his thoughts

چیدمان افکارش

جملات نمونه

arraying the data in a meaningful way is essential for analysis.

چیدمان داده‌ها به روشی معنادار برای تجزیه و تحلیل ضروری است.

the artist is arraying colors on the canvas to create a vibrant scene.

هنرمند رنگ‌ها را روی بوم می‌چیند تا صحنه‌ای پر جنب‌وجوش ایجاد کند.

arraying the options clearly helps customers make better decisions.

چیدمان واضح گزینه‌ها به مشتریان کمک می‌کند تا تصمیمات بهتری بگیرند.

arraying the books by genre makes the library more user-friendly.

چیدمان کتاب‌ها بر اساس ژانر باعث می‌شود کتابخانه کاربرپسندتر شود.

he is arraying his thoughts before writing the report.

او قبل از نوشتن گزارش افکار خود را مرتب می‌کند.

arraying the flowers by height creates a beautiful garden display.

چیدمان گل‌ها بر اساس ارتفاع یک نمایش زیبا در باغ ایجاد می‌کند.

arraying the team members according to their skills enhances productivity.

چیدمان اعضای تیم بر اساس مهارت‌هایشان بهره‌وری را افزایش می‌دهد.

she is arraying her jewelry for the upcoming exhibition.

او جواهرات خود را برای نمایشگاه آینده مرتب می‌کند.

arraying the historical artifacts chronologically provides better context.

چیدمان اشیاء تاریخی به ترتیب زمانی، زمینه بهتری را فراهم می‌کند.

arraying the software features in a comparison chart helps users.

چیدمان ویژگی‌های نرم‌افزار در یک نمودار مقایسه‌ای به کاربران کمک می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید