arsing

[ایالات متحده]/ˈɑːrsɪŋ/
[بریتانیا]/ˈɑːrsiŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. بی‌کار بودن یا ولگردی کردن
n. ولگرد؛ احمق؛ آدم بی‌فایده؛ (Arse) اسم خاص؛ (Sa) آراسل، نام مکان

عبارات و ترکیب‌ها

arsing around

چرخش دادن

arsing up

ظاهر شدن

arsing someone's feathers

عصبانی کردن کسی

arsing at someone

نگاه کردن به کسی

جملات نمونه

stop arsing around and get to work.

بجای صحبت کردن بی‌دلیل، دست به کار شوید.

he was just arsing about instead of studying.

او به جای درس خواندن، فقط در حال صحبت کردن بی‌دلیل بود.

they spent the whole day arsing in the park.

آنها تمام روز را در پارک به صحبت کردن بی‌دلیل گذراندند.

quit arsing and start taking this seriously.

صحبت کردن بی‌دلیل را متوقف کنید و شروع به جدی گرفتن این موضوع کنید.

she was arsing with her friends instead of preparing for the exam.

او به جای آماده شدن برای امتحان، با دوستانش صحبت کردن بی‌دلیل می‌کرد.

he always ends up arsing about when he should be focused.

او همیشه وقتی باید متمرکز باشد، در حال صحبت کردن بی‌دلیل است.

they were just arsing around at the party.

آنها فقط در مهمانی صحبت کردن بی‌دلیل می‌کردند.

stop arsing and help me with this project.

صحبت کردن بی‌دلیل را متوقف کنید و به من در این پروژه کمک کنید.

he has a habit of arsing instead of getting things done.

او عادت دارد به جای انجام کارها، صحبت کردن بی‌دلیل کند.

we can't afford to be arsing about right now.

ما نمی‌توانیم در حال حاضر صحبت کردن بی‌دلیل کنیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید