arts

[ایالات متحده]/ɑːrts/
[بریتانیا]/ɑːrts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فعالیت‌های خلاقانه و فرهنگی مانند نقاشی، مجسمه‌سازی، موسیقی، تئاتر و غیره؛ موضوعات دانشگاهی مربوط به ادبیات، تاریخ، زبان‌ها، فلسفه و غیره.

عبارات و ترکیب‌ها

fine arts

هنرهای زیبا

performing arts

هنرهای نمایشی

visual arts

هنرهای تجسمی

liberal arts education

آموزش هنر و علوم

arts and culture

هنر و فرهنگ

art school

مدرسه هنر

art gallery

گالری هنری

arts festival

جشنواره هنر

art history

تاریخ هنر

جملات نمونه

she has a passion for the arts.

او اشتیاقی به هنر دارد.

the arts play a vital role in society.

هنرها نقش حیاتی در جامعه ایفا می‌کنند.

he studies visual arts at university.

او هنرستان‌های تجسمی را در دانشگاه مطالعه می‌کند.

many people appreciate the performing arts.

بسیاری از مردم از هنر نمایشی قدردانی می‌کنند.

she is involved in various arts programs.

او در برنامه‌های هنری مختلف مشارکت دارد.

the arts festival attracted many visitors.

جشنواره هنر بسیاری از بازدیدکنندگان را جذب کرد.

they promote arts education in schools.

آنها آموزش هنر را در مدارس ترویج می‌کنند.

his artwork reflects his love for the arts.

هنر او عشق او به هنر را منعکس می‌کند.

we should support local arts initiatives.

ما باید از طرح‌های هنری محلی حمایت کنیم.

the arts can inspire creativity and innovation.

هنر می‌تواند خلاقیت و نوآوری را الهام بخش کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید