asocial

[ایالات متحده]/eɪ'səʊʃ(ə)l/
[بریتانیا]/e'soʃəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. خودمحور; غیر اجتماعی; فاقد مهارت‌های اجتماعی.

جملات نمونه

a tendency to asocial behaviour.

تمایل به رفتار ضداجتماعی

He is often seen as asocial because he rarely interacts with others.

او اغلب به عنوان فردی ضداجتماعی دیده می‌شود زیرا به ندرت با دیگران تعامل دارد.

Her asocial behavior makes it difficult for her to make friends.

رفتار ضداجتماعی او باعث می‌شود دوست پیدا کردن برایش دشوار باشد.

Being asocial does not necessarily mean being antisocial.

مصرف‌کننده بودن به معنای لزوماً ضداجتماعی بودن نیست.

Some people are naturally more asocial and prefer solitude.

برخی افراد به طور طبیعی بیشتر ضداجتماعی هستند و تنهایی را ترجیح می‌دهند.

His asocial tendencies are evident in his preference for working alone.

تمایلات ضداجتماعی او در ترجیح او برای کار کردن به تنهایی آشکار است.

As an asocial person, she finds large social gatherings overwhelming.

همانطور که یک فرد ضداجتماعی، او بزرگداشت‌های اجتماعی بزرگ را طاقت‌فرسا می‌داند.

The asocial student often sits alone during lunch breaks.

دانشجوی ضداجتماعی اغلب در زمان استراحت ناهار به تنهایی می‌نشیند.

His asocial nature can sometimes be misunderstood as arrogance.

طبع ضداجتماعی او گاهی اوقات ممکن است به عنوان غرور اشتباه تلقی شود.

She is considered asocial by her classmates because she rarely participates in group activities.

همکلاسی‌هایش او را به عنوان فردی ضداجتماعی می‌دانند زیرا او به ندرت در فعالیت‌های گروهی شرکت می‌کند.

Despite being asocial, he is a highly skilled worker and valued by his colleagues.

با وجود اینکه او فردی ضداجتماعی است، یک کارگر بسیار ماهر است و توسط همکارانش مورد احترام قرار می‌گیرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید