assoiled

[ایالات متحده]/əˈsoʊɪld/
[بریتانیا]/əˈsoʊild/

ترجمه

v برای پاک کردن از سرزنش یا شک؛ برای بخشیدن؛ برای جبران یک اشتباه یا آسیب؛ برای اعلام اینکه کسی مرتکب جرم نشده است

عبارات و ترکیب‌ها

assoiled with blood

آغشته به خون

assoiled by scandal

آغشته به رسوایی

assoiled by corruption

آغشته به فساد

جملات نمونه

he felt assoiled after the argument.

او پس از بحث احساس پاکسازی کرد.

she was assoiled by the truth of the situation.

او با حقیقت وضعیت مورد بخشش قرار گرفت.

after the confession, he felt assoiled.

پس از اعتراف، او احساس پاکسازی کرد.

they were assoiled from their past mistakes.

آنها از اشتباهات گذشته خود بخشیده شدند.

he tried to feel assoiled by his actions.

او سعی کرد با اعمال خود احساس پاکسازی کند.

she sought to be assoiled from her regrets.

او به دنبال بخشیده شدن از پشیمانی های خود بود.

the community assoiled itself through forgiveness.

جامعه از طریق بخشش خود را بخشید.

he felt assoiled after revealing his secrets.

او پس از آشکار کردن اسرار خود احساس پاکسازی کرد.

to be assoiled, one must confront their fears.

برای بخشیده شدن، یک فرد باید با ترس های خود روبرو شود.

she hoped to be assoiled by her good deeds.

او امیدوار بود که با اعمال خوب خود بخشیده شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید