speak audibly
صحبت کردن با صدای رسا
audibly express feelings
بیان احساسات با صدای رسا
She sighed audibly, expressing her frustration.
او با صدای بلند آهی کشید و ناامیدی خود را نشان داد.
The audience laughed audibly at the comedian's jokes.
مخاطبان با صدای بلند از شوخیهای کمدین خندیدند.
He groaned audibly when he stubbed his toe.
وقتی به انگشت پا ضربه زد، با صدای بلند نالید.
The clock ticked audibly in the quiet room.
ساعت در اتاق ساکت به وضوح تیک میزد.
She cleared her throat audibly before speaking.
قبل از صحبت کردن، او با صدای بلند گلویش را پاک کرد.
The thunder rumbled audibly in the distance.
رعد و برق در دوردست به وضوح برخاست.
The car screeched audibly as it came to a sudden stop.
ماشین در حالی که ناگهان متوقف شد، با صدای بلند جیغ کشید.
He audibly gasped in shock at the news.
او با شنیدن این خبر با صدای بلند از تعجب نفَس کشید.
The wind howled audibly outside the window.
باد در خارج از پنجره با صدای بلند زوزه میکشید.
She audibly muttered under her breath during the meeting.
او در طول جلسه زیر لب با صدای بلند غرغر کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید