baba

[ایالات متحده]/'bɑːbɑː/
[بریتانیا]/'bɑ'bɑ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. پدر، دایی (برای خطاب به یک مرد بزرگتر با احترام) دوست، پسر (به ویژه هنگام صحبت با یک مرد یا پسر)

جملات نمونه

combination of Hummus, Tabbouleh, Baba Ghanouj and marinated eggplants-Great for sharing.

ترکیبی از חומוס, تبوله, بابا غانوج و بادنجان‌های مارین شده - برای به اشتراک گذاشتن عالی است.

I called my baba to wish him a happy Father's Day.

من برای آرزوی روز پدر با بابایم تماس کردم.

Baba always tells the best bedtime stories.

بابا همیشه بهترین داستان‌های قبل از خواب را تعریف می‌کند.

My baba makes the most delicious pancakes.

بابای من خوشمزه‌ترین پنکیک‌ها را درست می‌کند.

I love going fishing with my baba.

من عاشق ماهیگیری با بابایم هستم.

Baba taught me how to ride a bike.

بابا به من یاد داد چطور دوچرخه سواری کنم.

Baba plays the guitar beautifully.

بابا به طرز زیبایی گیتار می‌نوازد.

I always turn to my baba for advice.

من همیشه برای مشورت با بابا تماس می‌گیرم.

My baba is a great cook.

بابای من یک آشپز عالی است.

Baba gives the best hugs.

بابا بهترین بغل‌ها را می‌دهد.

I am grateful for all the things baba has taught me.

من برای همه چیزهایی که بابا به من یاد داده سپاسگزارم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید