baboo

[ایالات متحده]/ˈbæbuː/
[بریتانیا]/ˈbæbuː/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. اصطلاحی محترمانه که در هند برای خطاب به یک مرد استفاده می‌شود، معادل "سر" یا "آقای" ; یک آقا.
Word Forms
جمعbaboos

عبارات و ترکیب‌ها

baboo cool

بایبو خفن

baboo time

زمان بایبو

baboo talk

صحبت های بایبو

baboo shoes

کفش های بایبو

baboo blanket

پتو بایبو

baboo sleep

خواب بایبو

baboo cry

گریه بایبو

baboo food

غذای بایبو

baboo smile

لبخند بایبو

جملات نمونه

my little brother loves to play with his baboo.

برادر کوچکم عاشق بازی با بابویش است.

she named her stuffed animal baboo.

او نام حیوان اسباب‌بازی‌اش را بابو گذاشت.

baboo is always there to comfort me.

بابو همیشه آنجاست تا مرا آرام کند.

we took baboo on our family trip.

ما بابو را در سفر خانوادگی خود بردیم.

baboo has become my best friend.

بابو بهترین دوست من شده است.

every night, i tell baboo my secrets.

هر شب، رازهایم را به بابو می‌گویم.

baboo always makes me smile.

بابو همیشه باعث لبخند من می‌شود.

she hugs baboo tightly when she's scared.

وقتی می‌ترسد، او بابو را محکم در آغوش می‌گیرد.

baboo is the best listener.

بابو بهترین شنونده است.

he drew a picture of baboo for art class.

او یک نقاشی از بابو برای کلاس هنر کشید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید